آقا و خانم ارجمند! کجا نشسته اید که خوشبختی همین جوری در می زند، باز کنید درآ رو!
یه گوشی دارم شاه نداره، از خوشگلی، تا نداره!
عتیقه دیدین؟ زیرخاکی نشکسته، بدونید صاحبش منم!
هیچ وقت از این عزیز دل وجان، واسه نوشتن توی دنیای مجازی ، استفاده نکردم. هیچ وقت!
گاهی وقتا، صداش می آد:《 خدا رو شکر کن که منو داری،ممنونم که مراقبمی، محافظمی!》
خودمونیم، من می فهمم، ناقلا، داره تیکه میاندازه! چرا؟ چون چند بار نازش کردم، تمیزش کردم با دستمال نسبتا مرطوب،
طاقت نیاورد و نیمه جان شد، شانس آوردم ، دار فانی رو وداع نگفت، عمرش به دنیا بود!
بعد از این که به هوش اومد،داستان منم شروع شد.
با خشم، صداش اومد: یک کلام ، فقط می تونی زنگ بزنی و دیگران هم می تونن بهت زنگ بزنن، من کاری واست نمی کنم!
تازه، روش رو یه طرف دیگه کرده بود و از ته دل، می گفت: باهات قهرم، تمام!
گوشی به این لوسی ، خدا، نصیب گرگ بیابان نکند!
منم مهربان، اینقدر پرستارشم که نگو. گفتم: عزیزم! تو فقط زحمت بکش ، هر کی بامن کار داشت رو وصل کن، چون ، من با کسی کار ندارم!
گوشی خودشیفته ام ، گفت: فقط همین ،
دارم برات!
آقا و خانم ارجمند! چشمتان روز بد نبینه، اوه اوه، گوشی افتاد روی دنده لج، هر چی شماره خارِجَکیه ، از شکرستان، نمکستان، ملکستان بگیر تا خود تلخکستان که به شارژ رایگان نیاز دارن، وصل می کند. همین یک ساعت پیش ، شماره ۳۸۶۵۱۲۳۳۰---- که ۳ شماره آخرش رو ننوشتم، تماس گرفت ولی؛ شارژ من نصف جان شد، در عرض کمتر از یک صدم ثانیه. اینه که، هر وقت یکی از خارج زنگ بزنه ،جواب نمی دهم.
حالا، این که چیزی نیست، هر کی هم از داخل ایران زنگ بزنه، بدون ِاینکه هندزفری وصل باشه، علامت اتصال هندزفری، روی صفحه ظاهر میشه و هیچ صدایی نمی آد، البته در این مورد، فقط بعضی وقتا اینجوریه! باهام راه میاد!
یه همراه داریم توی دنیا، اسمش 《گوشیه!》 دوستش می داریم با همه لجبازی هاش، ولی ؛ زیاد تحویلش نمی گیریم! بهش یاد دادم او در خدمت منه، ولی؛ من اسیرش نیستم و نمیشم. فقط همین و بس!
+ دیروز ۱۸ شهریور ۱۴۰۳، بعد از مدتها جدایی، یادش افتادم. یه جا گذاشتمش، خودمم نمیدونم کجاس؟!
می گم:
ای عتیقه!
پیداشو، کارت دارم!
صداش از دور می آد.
میگه: پشت گوشت رو دیدی، منم دیدی!
نو که آمد به بازار، کهنه شد دل آزار؟!
من عتیقه ی سفید رنگت بودم!
چطور دلت آمد پرتم کردی توی تنهاییم؟
میگم: تنهاییِ چی؟
عزیزم!
من، فقط کمی بهت وقت دادم تا استراحت کنی. فقط همین.
حالا هم، قهر نشو! لطفا!
بگو کجایی، من بیام دنبالت!؟
عتیقه من!
تو، همیشه به کارم میای. وگرنه؛ تا حالا، اصلا فروخته بودمت!
صداش میگه: من رو؟ من که عتیقه ام، کی منو می خره؟ من خاموشم! در حال سکوت!
میگم: گلم! عتیقه، یعنی باارزش؛ یعنی نمیشه روش قیمت گذاشت. حالا، متوجّه شدی!؟
بیا و برگرد ، یه نشونی از خودت بده، عتیقه ی روزهای سختِ من!
عتیقه یِ کوچولوی من!
ای سفیدِ چون ماه،خوشرنگ!
ای نشانه ی پاکی!
نرو، قایم نشو، برگرد!
:)
+بعد از دو سال، دو ماه کم، با خودم میگم: چرا این رو نوشتم؟ فایده ش چیه؟ هدفم انتقال حس خوب بوده!چقدر موفّق شدم رو نمی دونم! محتواش جالب نیس! 《تلفن همراه》 این همه قربان صدقه لازم نداره! اونم تلفن همراهی چون تو گمشده ی سفید رنگ! ولی نه، تو هم شعور داری، یادته یه روزایی به خاطر وجودت تشکّر می کردم از خدا، بعد تو هم خوب کار می کردی، یادته!؟ یادت نیست!؟ اما خدا خوب میدونه روزای همراهی ما دو تا رو، کاش یه روزایی که خدا می دونه کدوم روزا رو میگم، گم می شدی! اعتراف میکنم با این که اسم تو 《تلفن همراه》، ولی من، همراه خوبی برات نبودم، ولی دوست داشتم! 