دوستت دارم

دلم با توست هر جایی که هستی

چو بیماری که جوید تندرستی

دلی که با تو همراه است و همبر

چه گونه مهر ورزد جای دیگر؟

دلی کو را تو هم جانی و هم هوش

از آن دل چون شود یادت فراموش؟

وفای تو من اکنون بیش دارم

جفاهایی که کردی یاد نارم

کنم چندین وفا و مهربانی

که جورِ خویش و مِهر من بدانی

#فخر الدین اسعد گرگانی

بر آنم کز تو هرگز برنگردم

به گِرد دلبری دیگر نگردم

دل اندر عشق تو بستم همه عمر

جفا بینم هم از تو برنگردم

#انوری

من آن ماهم که اندر لامکانم

مجو بیرون مرا در عینِ جانم

تو را هر کس به سوی خویش خواند

تو را من جز به سوی تو نخوانم.

#مولوی

منبع: کتاب دوستت دارم: هزار سال دوستت دارم در شعر ایران، اثر یارتا یاران

+ می دونی چیه؟! چند تا همکلاسی دارم که شعر می گویند، البته شعر آیینی.... یه سال به طور ناشناس رفتم وب یکیشون. من، یه اخلاقی دارم اینه که، همه چیو تحلیل می کنم حتی شعر رو. میگفتم . رفتم شعر رو خوندم و یه عالمه ازش ایراد گرفتم. ایرادا. اونموقع بلد نبودم نقد رو. همکلاسی شاعر هم، اومد یه پست نوشت که گند زدی به شعر من، آبرو منو بردی با این نظرت! :) خدا منو ببخشه واقعا. من بلدم جواب آدما رو بگما... خوبم بلدم لجبازی کنم... یعنی حریف ندارم توی لجبازی ،ولی می گذرم... نگفتم: نگفتم آخه همکلاسی! تو خودت فقط نظر منو خوندی، آبروت کجا رفت؟! تو که نظر رو اصلا تائید نکردی... و خیلی حرفای دیگه... نگفتم ولی، همون جا توی وبش، برای اخرین بار یه نظر دیگه گذاشتم عذر خواهی کردم و بهش گفتم دیگه واست نظر نمیذارم... واقعا دیگه نظر نذاشتم.:) نظرم روی توی یه کاغذ نوشته بودم و بعد چند سال، توی یه دفتر پیداش کردم، کلی خندیدم. با خودم گفتم: بیچاره همکلاسیم حق داشت.تو بگو یه دونه تعریف، دریغ از یه دونه تعریف توی نظرم نبود... کلا ایراد گرفته بودم.... هر وقت شعری می خونم یاد اون رفتارم و نظرم می افتم. هنوزم همکلاسیم نمیدونه من بودم که واسش نظر گذاشتم. ولی اون دنیا می فهمه که من نیتم خوب بود و قصدم این بودکمکش کنم ولی با نظرم عصبی شد...

انگشتان پول ساز!؟:)

میگه: هیچ کی نمی دونست چیه، کیه؟! می دید می خندید. گذشت و چند میلیارد به دست آورد. چطوری؟ با بازی و انگشت. ی دانه، شاید چند دانه تاچ گوشی را داغان کرد... ولی خب، در حال حاضر پز می دهد که این سکه هایی که من توی بازی،جمع می کردم تو می خندیدی، شد نون و آب، واسم. :))) یه عده ای از ملت ، بازی رو انجام دادن و این بازی شد ارز نات کوین. نات کوین اومد توی لیست ارزها، آنها که با انگشتشون کمک کردن "نات کوین"برود توی لیست ارزها، به خاطر کمکشون، به قول خودشون ، مزد زحمتشون رو گرفتن... همین چند روز پیش، از ریزش به بعد، "نات کوین" شد تقریبا ۴ برابر ... خب، ورود به بازار ارز دیجیتال، قطعا بدون علم، ضرر زیادی به دنبال داره، به ویژه، اگه صبری نباشه ولی ترس باشه! روان سالم لازم داره این بازار... هلدینگ بهتره از نوسان گیری... البته کاربلد باشی، علمه رو یادگرفته باشی، نوسان گیری هم خوبه!

حالا" بازی همستر" اومد وسط، یهو می بینی عالم و آدم تلگرام دوست شدن. آخی، تلگرام دوستا! چه خبرا؟ :) توی تلگرام من، که ۴ تا ۵ ماه یه بار چکش می کنم، حداقل ۲۰ نفری ،پیوستن به تلگرام. صداشو هم در نمیارن، آی زرنگای مهربون، جمع کنید جمع کنید، یه وقت کم نیاد!:)

همه که نه، اونا که ریسک پذیرن، مشغول جمع کردن سکه ن، به امید اینکه، اینم بشه ارز،بره توی لیست، بعد آموزشش رو بذارن مثل نات کوین، بیان بگویند: بشر، بدو،بدو، بدو، سکه هات رو تبدیل کن عزیزم! تو هم، میلیارد شدی. به جمع پولدار نه، به جمع ثروتمندا خوش آمدین.....:)

حالا این وسط، بعضیا میگن: وای اطلاعاتمون هک نشه، وای حساب بانکیم فلان نشه... وای طعمه نباشه یه وقت، البته، من قرار بوده مراقب کلامم باشم، حواسم هست، اینا رو اون بعضیا گفتن، منم برای اینکه مطلبم رو ثبت کنم، چاره ای نبود ،باید اشاره می کردم به اون نکات، من دعا میکنم، ملت همه عالِم و ثروتمند بشون. والا..

بازار ارز دیجتال، علم داره... هر چیزی که بخوای به دست بیاری، علمشو باید بلد باشی....

بالاخره وقت میذارین، انگشتان نازنینتون تلاش میکنه، مغز نازنین رو به کار می گیرین، الهی که در نهایت ثروتمند هم بشوین مثل بقیه.... الهی همه تون کلا تریدر بشوین ، همین جوری دلار حلال برود توی حساباتون.... ما هم با خوشحالیتون خوشحال بشویم.... فقط این وسط، مراقب آن روح و روان و آرامش اولیه باشین که خدشه ای بهش وارد نشه.... ثروتمند باشین . خوش بدرخشین!

آیا آنها که می دانند با آنها که نمی دانند، برابرند؟!

قانون

دقت کن، حتی بازی هم ، قانون داره.... دنیا و آخرت، دیگه جای خودشون رو دارن.

ناتموم

چی میشه آدم کاری یا کارهایی رو ناتموم میذاره ؟

یعنی من گفتم؟!

یه کاغذ و خودکار، معمولا جلو دست من هست.... خودکارا نمیدونم چرا زود تموم میشن! میگه : اونا زود تموم نمی شن، تو زیاد می نویسی:) قبلا یه متنایی توی برگه ای که می اومد جلوی دستم، می نوشتم که حالت شعر داشت.... دفتر شعر تنظیم نکردم چون نخواستم وقتم رو صرف شعر کنم... واسه همین، توی برگه هایی که دم دستم می اومد یهو می نوشتم و بعدم میذاشتمش کنار. یه دفتر داشتم سرمه ای ، تک تک کارا و برنامه های روزای سه سال از عمرم توی اون دفتره.... دنبال رمز یه جیمیل بودم . یه گوشه ش رو تا زده بودم تا سریع رمز رو پیدا کنم....

می دونی با چی مواجه شدم؟ :)

با یه برگه جدا از دفتر، که لای دفتر بود. این نوشته های توی برگه رو خوندم اصلا نگم واقعا:)

تاریخ نوشتم ۱۱ فروردین ۱۴۰۰. الان نمیدونم اون زمان نوشتم دقیقا، خودم نوشتم، یعنی از خودم گفتم یا کپی کردم.

واقعا توی زمینه شعر نوشتن هم ، من باید می درخشیدم !:)))

ببین چی نوشتم. نه یه شعر، بلکه چند تا، البته اگه بشه اسمشو شعر گذاشت، فکر کنم یهویی بوده، به قول دوستی،فی البداهه!:))

تمام زندگیم هست حکایت

سودها دارد چون نیست شکایت

هر آنچه در حافظه مانده، شاهدی آه

زیبا خدایا! تویی از دلم آگاه

نداشتم لحظه ای کینه کاری

نخواستم بماند از من یادگاری

تاقیامت در یاد باشم

با رویایم دلشاد باشم

مطمئنم می بری ام زیارت

شکر می کنم تو را، می گویم: اطاعت

همه اسباب موجود می شود

به حمدلله دلم خشنود می شود

با دیدن تو و زیارت یارم

به حتم خوش می شود روزگارم

....

ای خدا، یعنی من گفتم این شعر رو. چرا گفتم؟ اگه من گفتم، قشنگ گفتما. خودمم باورم نمیشه خودم نوشتم. اومدم جست وجو می زنم توی نت، تا ببینم یکی دیگه نگفته. وای از دست من!:)))

خودم گفتم:)))

شرم داریم از تو خدایا

باشی و بگوییم : هستیم تنها

هر لحظه باشد دلها، از یادت خالی

چشم ها می شود چون سیل جاری

/////

چند شعر دیگه هم نوشتم ولی بذار دو مصراع آخر یکی رو فقط بنویسم.

گفتم:

تجویز این است نباشد حرفا

مگر شادی و خوشی و صفا

خودمو تشویق کنم. آفرین، آفرین! 👏👏👏

بازم هست. ردیف به ردیف برگه رو پر کردم. خیلی با خوندنش حس خوبی گرفتم، گفتم بنویسمش اینجا.

شعر من درآوردی من بمونه اینجا ، کپی نشود لطفا، ولی حفظ شود حتما! :)))

بیشتر که فکر میکنم یادم میاد اون شب این برگه رو که جلو دستمه ورداشتم و یه گوشه نشستم و با یه خودکار آبی، نوشتم و نیتم فقط شعر سرودن بود.

الهی عزیز خودم! یعنی خود گلم! اون شب ناراحت بودم... این رو از یکی از شعرایی که اینجا ننوشتم میتونم بفهمم.

چه قدر خوبه که می تونم غم رو از خودم دور کنم. قطعا تو کمکم میکنی.... خیلی شکرت...!

کلام شوخی ندارد

کلیک بفرمایین جمله پایین رو.

کلام شوخی ندارد.

زمان آموزش ۱۲ دقیقه و ۳۸ ثانیه.

*******تفکر اندیشه: کتاب قانون میگه: خودت داری زندگیت رو می سازی...

***

بخشی از آیه ۷ سوره جمعه :

....بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ۚ ...

...وبه سبب آنچه از پيش به دست خويش كرده‌اند،

***

بخشی از آیه ۳۰ سوره شوری :

...فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ...

.....به سبب دستاورد خود شماست،....

***

بخشی از آیه ۱۴ سوره احقاف

...جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ...

...به پاداش آنچه انجام مى‌دادند...

مهربانی...

آیا تو مهربونی؟

آیا تو بخشندگی داری؟

آیا تو شکرگزاری داری؟

آیا تو شادی؟

خب؛ جوابت چیه؟!

میشه فکر کنم؟!

آره فکر کن و بگو.

مهربون که هستم، مخصوصا با خودم. وقتی با خودم مهربونم با همه مهربونم.... تعریف من از مهربونی با همه ، یعنی همین که آزار نرسانم هیچ جوره، یعنی مهربانی. وقتی حسم خوبه،مهربونی همیشه باهامه. ولی امان از لحظه ای که حس بد بیاد سراغم، اوه، اوه، افتضاح، مهربانی ازم کوچ میکنه، و حداقلش اینه که لحنم بد میشه. واسه همین خیلی مراقب حسم هستم. الان، حسم عالیه و لبخند رو صورتمه و شاکرم:)

بخشندگی! توی بخشیدن آدما استادم چون که خوبیاشون رو به ذهن میسپارم...اما فراموش نمیکنم،یعنی حواس جمعتر میشم.الان توی دنیا کسی وجود نداره که من بخوام ببخشمش.چون از قبل همه رو بخشیدم. حالمم خوبه،یعنی عالیه!:) در مورد بخشیدن و انفاق و اینچیزا، اگه دلم بگه می بخشم، نگه بیتفاوتم. دلم همیشه راست میگه. اینجا دلم مغزداره. معمولا میدونیم که مغز دستور میده، پس وقتی میگیم دلم گفت، این یعنی: دلم، یه مغزی داره! باور نمیکنی . بنویس آیا دل مغز داره؟ جواب گوگلو ببین از لحاظ علمی ! :)

و اما یک آیه شگفت انگیز :

آيا در زمين گردش نكرده‌اند، تا دلهايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوشهايى كه با آن بشنوند؟ در حقيقت، چشمها كور نيست ليكن دلهايى كه در سينه‌هاست كور است. ترجمه آیه ۴۶ سوره حج

أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ

شکرگزار،الهی شکر. یکی پرسید: چرا من همش شکرگزاری میکنم ولی تاثیری نمی بینم توی زندگیم؟! جواب گفت: واسه این که تو با زبانت میگی شکر،ولی تمام وجودت حس بدی داری و ناراضی هستی از چیزایی توی زندگیت، به بیانی، الکی شکر میگی و دلی ناشکری. واسه همین تاثیر نمی گیری.

شاد؟ آره الان شادم، سعی میکنم شادیم رو حفظ کنم، حس بد بیاد سراغم، غمم میشینه توی دلم، ولی به یاد این بیفتم که خدایی چون تو هست، که قدرت همه چی رو داره، سریع غم ازم کوچ میکنه. پس در اینموردم، مراقب حسم هستم که خوب باشه...

توجه به :مهربانی، بخشندگی،شکرگزاری،شادی

۱۲) فتاحی

مهندس سلطان حسین فتاحی در سال ۱۳۳۶ در روستایی از میانه متولد شد. حسین، فرزند دوم خانواده بود و در ۴ سالگی پدرش را از دست داد و عمویش سرپرستی او و برادرش را به عهده گرفت...

۱۲ سال بیشتر نداشت که با امتحان ورودی در هنرستان کارخانه آزمایش، هم زمان مشغول به تحصیل و کار شد.

حسین فتاحی می‌گوید: “به علت علاقه شدید به مطالعه مجله و روزنامه، ناگهان آگهی پذیرش هنرجو را در کارخانه آزمایش دیدم، و بعد از دادن آزمون و گرفتن رتبه سوم، در سال ۱۳۴۸ موفق شدم به شرکت آزمایش، ورود کنم. از صبح تا ظهر در کارخانه مشغول به کار می‌شدم و بعد از ظهرها، درس می‌خواندم.”

حسین فتاحی، وقتی سیکلش را گرفت در کارخانه آزمایش مشغول به کار بود اما بعد از آن به کارخانه الکترولوکس رفت زیرا دیگر حس می‌کرد از لحاظ فنی در کارخانه آزمایش، چیزی نمانده که یاد نگرفته باشد. از آن پس، در روزنامه، به‌دنبال آگهی برای استخدام طراح لوازم خانگی بود تا بتواند خود را محک بزند. در نتیجه، با آگهی روزنامه در شرکت الکترولوکس، بعنوان طراح استخدام شد و طولی نکشید که یک محصول جدید از بخاری نفتی را طراحی و وارد بازار کرد.

پس از یک سال کار در شرکت الکترولوکس، وارد کارخانه ارج شد اما به علت نداشتن کارت پایان خدمت، پس از ۳ ماه اخراجش شد.

حسین فتاحی می‌گوید: “من عاشق کارم بودم و بسیار بلند پرواز و جاه طلب بودم. علاقه داشتم در همه موارد اول باشم. حتی در اغلب رشته‌های ورزشی، رتبه اول را کسب کرده بودم. چون سربازی نرفته بودم مدت زیادی نتوانستم در شرکت ارج فعالیت کنم. او در زمانی که سرباز شد مجبور شد برای گذراندن زندگی، تحصیل را کنار بگذارد و فقط کار کند.”

فعالیت‌های حسین فتاحی

حسین ، در سال ۱۳۵۵ در دانشگاه علم و صنعت در رشته برق قبول شد اما، برای ورودش به دانشگاه، نیاز بود که کسی با مبلغ ۱۵۰ هزار تومان، تضمینش کند. چون کسی را نداشت، نتوانست به این دانشگاه برود.

در دوشان تپه، واحد زبان نیروی هوایی، سربازی‌اش را گذراند و در آنجا مسئول ساختمان بخش آموزش شده بود. حسین فتاحی، از این موقعیت استفاده کرد و زبان انگلیسی را فرا گرفت.

وقتی سرباز بود، از صبح تا ساعت ۱۲ ظهر، ساعتی کار می‌کرد و از ساعت یک بعد از ظهر تا ۶ عصر، در سربازی بود که زبان را نیز فرا می‌گرفت. در روز، یک ساعت را به ورزش اختصاص می‌داد. سربازی‌اش که اتمام یافت به شرکت ساراول برگشت. مشغول شدن در ساراول، سبب شد تبحر و تجربه‌اش ارتقا پیدا کند و موفق به طراحی کولر آبی و آبگرمکن نفتی بشود.

در آن زمان، مدیر عامل ساراول به علت پشتکار و مهارت حسین، خواست که حقوقش را افزایش دهد اما حسین فتاحی نپذیرفت و در عوض از مدیرعامل خواست که هنگام سر زدن به خط تولید همراه او باشد تا شیوه‌های برخورد با کارگران، و رفع اشکال‌ها در حوزه مسائل فنی، و همچنین حل تضادها و تعارض‌ها را از نزدیک ببیند و لمس کند. ( دور اندیش بوده)

مدیرعامل، نیز قبول کرد و به او جرات و فرصت اشتباه کردن را داد. پس از انقلاب، حسین فتاحی، دبیر، سخنگو و مسئول کمیته فنی شورای کارگری ساراول شد. در آن زمان بود که تصمیم به طراحی و تولید کولر آبی و آبگرم کن نفتی گرفت و با گروهی که تشکیل داده بود، در مدت 3 ماه، به طراحی و قالب سازی پرداختند و در طی 6 ماه آن‌ها را به تولید رساندند.

در زندگینامه حسین فتاحی، بیان می‌شود که او بعد از سال ۱۳۶۳، تصمیم گرفت کسب و کار مستقلی برای خود راه اندازی کند و استعفا داد و به سمت کار آزاد رفت. ( ریسک پذیر )

در ابتدا، در تعمیرگاه‌های مختلف، یخچال فریزرهای ساید بای ساید و نوفراست را تعمیر می‌کرد و به ازای تعمیرات آن‌ها، درصد می‌گرفت و نیز مدیریت یک کارگاه کلمن سازی را برعهده گرفت.

ایده از فکر

مدتی بعد از کسب تجربه، در مغازه کوچکی که توانسته بود اجاره کند یخچال‌های دست دوم را تعمیر می‌کرد و بعد از تعمیر، آن‌ها را به مغازه‌ها می‌فروخت. بعد از این مرحله، به فکر طراحی فریزر و ساخت آن‌ها با امکانات کابینت سازی افتاد.

او این کار را در یک پارکینگ ۵۰ متری در خیابان کوکاکولا آغاز کرد، در ابتدا، برای این کار فرآیند تولید کابینت را از طریق تماشا از پشت شیشه یک مغازه شروع کرد.

در روز، ۳ یا ۴ بار و به مدت ۵ الی ۶ ساعت، به آنجا می‌رفت. ساعت‌های بسیاری را به فعالیت کابینت سازی نگاه می‌کرد و سبب شد رئیس کارگاه به بودن او در آنجا معترض شود و از او خواست که دیگر پشت مغازه‌اش نایستد. :)))

***

در ادامه زندگینامه حسین فتاحی می‌بینیم که او مغازه را به مدت یک هفته اجاره کرد. توافق کردند، که او کارگاه خود را با کارگرانش در عرض یک هفته، در ازای ۴۰۰۰ تومان به حسین فتاحی اجاره دهد و در آن زمان‌ها، همه کارها از جمله برش، با کمک قیچی دستی انجام می‌شد و خم‌ها نیز با دست انجام می‌شد و خیلی سخت بود.

آن یک هفته با یک تیم ۴ نفره شب و روز کار می‌کردند. حسین فتاحی همه سختی‌ها را به جان خرید و در آن هفته ۱۰ بدنه ساختند که 8 تای آن سالم بود.

بدنه داخل، با آلومینیوم ساخته شد و همچنین پشم شیشه که در آن زمان فقط یخچال‌های آمریکایی پشم شیشه داشتند و در نتیجه به یک فریزر کامل رسیدند، سپس با تولید ۸ فریزر، با گذراندن سختی و تلاش بسیار، در دو ماه، به هدفی که سالیان دراز به دنبال آن بود، رسید.

هدف اصلی

اما حسین فتاحی همیشه به دنبال بهترین شدن بود و به این موضوع راضی نشد و می‌خواست تولید بیشتری داشته باشد. این شروعی بود برای رسیدن به هدفی برتر یعنی احداث کارخانه تولیدی لوازم خانگی امرسان.

تلاش ،تلاش ،تلاش

مهندس سلطان حسین فتاحی، اکنون دارای مدرک دکترای مدیریت کسب و کار، و صاحب بزرگترین کارخانه تولید یخچال فریزر ایران، کارخانه امرسان هست

آواز عشق

منم همیشه همچین فکری رو داشتم، که ارتباط یا رابطه درست، اینجوریه، یعنی سه بارکد ضروری رو حتما داره. اولا زیبا به تمام، دوم، ساده اس و نه پیچیده و یا مشکل و سخت، و سوم، صد درصد عزتمندانه اس... برای همین، معتقدم اونی که اشک تو رو راحت درآره،بود و نبودت براش فرقی نکنه، صد درصد جفت روحیت نیست،اصلا آدم اشتباهی هست،واسه تو نیس،لازم نیس برا بودنش خودت رو به زحمت بندازی،یا خدایی ناکرده التماسش کنی....

دوست دارم این حس درونی دلم برا بودن تو و حضورت، همیشگی بشه.... هم حافظی، هم هادی،هم حامی ای! یعنی علاوه بر اینکه حفاظت و هدایت کار خودته، حمایت هم باید از خودت بخوایم.... واقعا میگما: هیچ حسی به قشنگی بودن تو نیست....

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست

ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست

* یه ساعت فایل آموزشی گوش دادم و برداشت پیام اصلیش دو پاراگراف بالا بود که نوشتم.

⚘️🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹⚘️⚘️⚘️⚘️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️🌹🌹🌹🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹❤️❤️❤️❤️🌹

گلا و قلبا واسه خودم میذارم، چون صبور بودم و صبورتر شدم:) احتیاج به تشویق خودم داشتم.:))))احسنت، هزار آفرین، 👏👏👏👏👏👏👏

باشه، ادامه می دم به تلاشم ،خودم می تونی.خودم باهاتم.:))))😍😍