تفکر انتقادی...

چقدر توی نت جست و جو کردم، اما نکته مهمی پیدا نکردم. ولی خوبه صفحه 51 دانستنی های زندگی، درباره‌ش نوشته.

اول تعریفش رو نوشته، بعد ویژگی های متفکر انتقادی، و آخر سر راه رسیدن به تفکر انتقادی

من ویژگی های متفکر انتقادی رو نمی نویسم.

خب، اول تعریفش رو بگم. یعنی فرد، قبل از این که تصمیم بگیره یا کاری رو شروع کند، خوب بیندیشد و هر حرفی رو قبول نکند، در عوض، خوب فکر و بررسی انجام بدهد که آیا این تصمیمش درسته یا نه؟! این تعریف تفکر انتقادی هست.

و اما، راه رسیدن به تفکر انتقادی؟ چطور تفکر انتقادی داشته باشیم؟!

1.هر حرفی رو راحت باور نکنیم. در برابر حرف، سوال چرا و چگونه بیاریم و بپرسیم.

2. از جنبه مختلف به اتفاقا نگاه کنیم و خوب بررسی کنیم، یعنی تک بعدی نبینیم، چند بعدی ببینیم😎

3. کار مون و فعالیتمون، از روی فکر و اندیشه انجام بدهیم.

4. به نظر دیگران خوب گوش بدهیم،ولی توجه کنیم که دیگران همیشه درست نمی گویند.

5. قبل از هر انتخابی، حتما فکر کنیم عواقبش رو بررسی کنیم.

6. سعی کنیم راه جمع آوری اطلاعات، در مورد موضوعات مختلف رو بدونیم.

7. در مورد مسائل زود قضاوت نکنیم.

در نهایت تفکر انتقادی هم پیدا شد

________

یادداشت: دیشب بود یا شب قبلش، خواب بلاگفا رو دیدم. دیدم یکی از بلاگفایی ها اسم وبش توی خوابمه. بنده خدا، چند ماهی هست نمی نویسه و وبش رو بسته، من موندم توی خواب من چرا بود؟! اولین خوابیه که دقیق یادم نمی آد و فقط اسم وب یادم موند...

وای، یهو اومده توی اتاق میگه:ببین دماغم کوچیک نشده؟!👃 وای، از این دماغ تو. چطور دماغت کوچیک بشه؟! حالا دماغش به صورتش میادا، خیلی هم زیبا. ولی شده تنهایی فقط به دماغ توی صورت نگاه کنی؟ امتحان کن، خنده ات میاد....

میگم:خب، گلم صورتت تپل شده، دماغت رو کوچیک نشون میده.😂

*یه دختری از یه کوچه، دماغش رو عمل کرده، بعد از توی همون کوچه 3 تا دختر دیکه، چون دماغ آن دختر رو دیدن خوب شده، رفتن عمل کردن. خدایی اون دختره زیبایی داره، یعنی ابروهاش پهن و مشکیه، چشماش درشت، یعنی اینکه مدل دماغی که انتخاب کرده با صورت می سازه، بعد آن یکی دخترا، به این دختره گفتن ما به خاطر دماغ زیبای تو رفتیم عمل دماغ انجام دادیم، چرا دماغ ما عین تو نشده، یعنی به زبان ساده تر، چرا ما خوشگل نشدیم.😒 دختره هم گفته، من زمینه زیبایی از اول داشتم.... حالا، من کاری به عمل دماغ این بندگان خدا ندارم، و از نظر من دماغ خدا دادی و طبیعی، خیلی هم خوبه. مثل همین صاحب دماغ که اومد پرسید:دماغم کوچیک شده؟! 😂😂😂😂😂😂 عمل نکرده ها،وای از دست خواهر کوچولوی من...... 😂😂😂😂😂😍

هزینه دماغ آن دخترها، هر کدوم حدود 25 تا 30 تومن.

به جان خودم من بودم هزینه رو صرف راه اندازی کاری می کردم..... ولی خب، من جای خودمم، آن ها هم جای خودشان.

و یه نکته، وقتی یکی دماغش رو عمل کرد، چه خوب شد و چه بد، از نظر من بهتره اصلا اظهار نظری نشه. چرا الکی روحیه بنده خدایی رو با حرف نسنجیده، ضعیف کنیم؟! 🙂

خود آگاهی

سلام سلام به همه بلاگفایی ها. :)

خب، توی این پست قراره درباره خودآگاهی بنویسم.

برم سراغ تعریفش.

یکی که بتونه نقاط ضعف و قوت، خواسته ها، نیازها، استعداد، خصوصیات ظاهری، احساسات، ارزش ها، افکار و اهدافش رو بشناسه، اینچنین فردی به خودآگاهی رسیده.

خوش به حالتون خ، اگه خودآگاهین😊

و اما خودآگاهی انواع داره که من فقط چند نوع رو نام می برم و توضیحش رو نمی نویسم. مثلا خود تاریک داریم و خود معنوی، خود آرمانی، خود واقعی، خود اجتماعی، خودفیزیکی و....

هر چه قدر فاصله خودواقعی و خودآرمانی (یعنی آن چه که دوست داریم باشیم) بیشتر باشه، یعنی اعتماد به نفس کمتر. و هر چه خود واقعی رو بیشتر قبول داشته باشیم، یعنی اعتماد به نفس بیشتر.

فایده خودآگاهی چیه؟

فرد با شناخت خودش، می تونه خدا رو و اعتقاداتش رو بهتر بشناسه.

با شناخت خود، با حقوق فردی، اجتماعی و مسئولیت های خود آشنا میشیم.

با شناخت ویژگی خود، هدفت رو می دونی و مشخص می سازی و تلاش می کنی تا بهش برسی.

ویژگی افراد خودآگاه:

برای خود ارزش قائلن.

از زندگی خود راضی اند.

به ارزش و اعتقادات خود آگاهی کامل دارن و پایبندن.

در مقابل مشکلات انعطاف پذیرن

توی زندگی هدف دارن و برای رسیدن به آن تلاش می کنند

عزت نفس بالایی دارن.

همکاری وکمک به دیگران بخشی از زندگیشون هست.

توی کارهاشون با افراد با صلاحیت و آگاه مشورت می کنند.

و موانع خودآگاهی:

غرور، کمال گرایی(همه چی رو ایده آل خواستن)

منفی نگر بودن

داشتن توقع و انتظار زیاد از اطرافیان.

همه اینایی که نوشتم از کتاب دانستنی های زندگی اثر مریم کیانی فر، صفحه 8تا9.

_____________

یادداشت: بعضی وبا رو می خونم ولی نمی دونم چرا نظر نمی ذارم.

دیدین بعضیا میگن فارسی نمیاد و انگلیسی یا با لهجه حرف می زنن، بی ربط شاید باشه، ولی منم انگار نظرم نمیاد. 😎 نکته ای به نظرم برسه توی نظرم میذارم.

بعضی وقتا می بینی یکی یه حرف ساده می گه، ولی با یه لحنی میگه که به قول یه دختر بچه، اصلا این خنده می ترکه. 😉 و تو می گویی خنده اینقدر عمیقه که اندازه خنده یه ماه.... الهی همه بخندند از ته دل... 😎

بعضی وقتا هم اشک می ریزی و دلت نمی خواد یکی بدونه اشک ریختی و یکی تعریف میگفت مجبوره بگه زیر چشماش به خاطر خواب ورم کرده، گریه کجا بوده! 😊 آخه سوال پرسیدن داره دیگه، چرا باید بپرسی اشک ریختی، تا طرف مجبور بشه دروغ بگه. البته، راحت می تونست بگه آره، خیلی زیاد اشک ریختم. بعد مگه ول کن هست، یهو ممکنه بپرسه برا چی؟ یا برا کی؟ یا چرا؟ امان از دخالت ها و سوالهای نابجا!

پیامک از راه دور

به نظرت، نظر دیگران درباره تو چیه؟

به نظرت چند نفر تو رو دوست دارن؟

+

یادمه سالها قبل یکی در خونه مون رو زد، برادر دومیم رفت در رو باز کرد. یهو با چند کتاب اومد داخل. مثل اینکه اونوقت یکی به فکرش رسیده بود کتابای چاپ شده ش رو جمع کنه بذاره توی یه پاکت و آن طوری بفروشه. هنوزم کتابا رو داریم. یکیش طب سنتی بود. یکی آشپزی، یکی خلاصه مثنوی مولانا، یکی هم تست روانشناسی بود. امشب تست روانشناسی( چگونه خود و دیگران را بشناسیم) رو برداشتم تا بخونم، فکرم رفت زمان دانشجویی، ترم دو یا سه. درست زمانی که، هم دانشکده ایم یه پیامک فرستاد. پیامک یه سوال بود. در واقع، سوال رو برای تمام دوستاش فرستاده بود. نوشته بود: ویژگی های من رو بنویس یا اینکه به نظرت من چطور شخصیتی هستم؟

منم چند تا ویژگی نوشتم و براش فرستادم. ولی یه ویژگی رو براش ننوشتم. فقط نوشتم جذابی، زیبایی، مهربانی....

یه روز توی نماز خونه دانشکده نشسته بودیم. آن روز، آن ویژگی رو که نگفته بودم رو بهش گفتم.

گفتم: یادته اولین روز ورود به دانشگاه رو. آن روز تو توی تمام برنامه ها اولین نفر بودی و نمی ذاشتی کسی پیشقدم بشه. بهش گفتم:آن روز توی فکرم، فکر داشتم مغرور و متکبری، ولی بعدها فهمیدم تو بسیار فروتنی. خواستم حلالیت بگیرم ازش....

اینجا، وبم خواننده زیادی نداره. ولی خب، دوست داشتم بدونم به نظر بلاگفایی ها من چطور شخصیتی هستم؟دارم سوال دوستمو تکرار می کنم. منتظر تعریف نیستم. برام جالبه بدونم.

این کتاب تست روانشناسی از گروه خونی من که 0 خیلی تعریف کرده. میگه گروه خونی روی شخصیت و رفتار انسان نقش داره...

میتونید ناشناس هم نظر بذارین. جالبه برام بدونم. سپاس از همگی...

عمق دل

توی یه رمان خوندم تنها وقتی که از عمق دل، دلشکسته باشی، فال حافظ بگیری، قشنگ جوابت رو میده. اسم رمان رو یادم نیست، ولی خوب یادمه که شخصیت رمان، متخصص ادبیات فارسی بود و عاشق ...

پس نمیشه هر دیقه فال حافظ رو باز کرد....

نمیشه یهو گفت: بیام فالتُ بِگیرُم...

به رنگ عشق...

خونه داری هم سختی های خودش رو داره.... ظرف شستن... لباس شستن.... بشور و بساب و بپز... جارو و گردگیری. چند روزی هست فرصت مطالعه نداشتم.... و این خیلی بد.

بعضی وقتا با آبجیم حرف که می زنم با شوخی، میگم. من یکی رو میخوام که غذا بپزه. خونه داری بلد باشه، خیاطی بلد باشه... پوشک بچه عوض کنه.

آبجیم میگه: اونوقت تو چیکار کنی؟ منم میگم میشنم جلو تلویزیون، صداش می زنم. عزیزم! بیا کنترل تلویزیون رو بهم بده... آبجیم، فقط میخنده.... البته، منم این حرفا رو میگم بهش تا فقط بخنده.... و قطعا همه حرفای منم جوکی بیش نیست. من دوست داشتم با یکی ازدواج کنم که مثل یه دوست باشه برام. رفیق رفیق. خوش اخلاق... خوش غیرت... اصلا بعضی وقتا با هم دیگه غذا بپزیم. درد و دلامون برا هم باشه. همدل و همراز هم باشیم... به زندگی دو نفره که فکر می کنم، در رویا غرق میشم. اصلا یاد رمان هایی که خوندم و اسمشون رو یادم نیست می افتم. موارد زیادی برای ازدواج بوده و لی خب، به هیچ عنوان مناسب من نبودند...

من به عشق خیلی می اندیشم. زندگی عاشقانه تنها توی رمان ها و فیلم ها نیست. می دونم بالاخره عشق یه روزی وارد زندگیم میشه....عشق، یعنی وقتی تو لبخند محبوبت رو ببینی دلت پر بکشه. وقتی تو صداش رو می شنوی یه دنیا خوشحال بشی... وقتی حرف می زنه با ذوق به حرفاش گوش کنی.... من که خیلی عاشقم... چون نگاهم عاشقانه است.... بعضی وقتا به آن که باهام ازدواج کنه حسودیم میشه‌ چون، هیچ کسی به اندازه من نمی تونه دوستش داشته باشه... .

رنگ عشق، تو رو به خدا نزدیک تر می کند. اصلا با دیدنش به یاد خدا می افتی...

حس خوب رو باید خودت وارد زندگیت کنی... عشق، یعنی حس خوب. حرف زدن از عشق هم حس خوبی با خودش داره. حس آرامش....

باهام قهر نشو

ما، چون نمی تونیم کارهای خودمون رو توجیه کنیم با خدا قهر میشیم. البته من یکی یادم نمیاد قهر شده باشم. میگه: به جای قهر کردن با خدا می تونیم تشریف ببریم شعر مولانا رو بخونیم. اونجایی که فرمودند:

نگریز ای جان زبلای جانان

که تو خام مانی چو بلا نباشد

اینایی که می نویسم از صفحه 104 کتاب ویتامین های موفقیت. من سعی کردم زیاد کتابی ننویسم.

حالا در ادامه مثلا از قول خدا نوشته: ای بنده من! فرار نکن

تو بایستی این سختی ها رو تحمل کنی.

چرا؟

چون این سختی ها، صیقل برای تو

مگه تو نمی خوای آینه بشی، شفاف بشی؟

باید یکی باشه تا تو رو صیقل بدهد!

تو رو که با ابریشم صیقل نمی دهند.

تو رو باید با سنگ سمباده صیقل داد.

نگران نباش

نگو من چیکار کرده بودم که گرفتار این مشکلات شدم.

این مقدمه ای بود

می خواستم تو رو بیارم پیش خودم

تو باید بهم اعتماد کنی

و دلت باید قرص باشه

تو که سابقه رحمت منو دیدی

من بهت چشم دادم

گوش دادم

می بینی که مسیر حرکت رو چه خوب تنظیم کردم

حالا، اگه چند روزی مسیر زندگیت سخت شد

نگران نباش

با من قهر نکن

درِ خانه یکی دیگه، نرو

تو گناهی کردی به شکل دیگر

برای این که سیاهی آن گناه از تو دور بشه

احتیاج بود تو اشک بریزی

این تراژدی برای پاک شدن تو

تراژدی برای پالایش روح تو

برای آن که تو با آب چشم خودت، غبار کینه و کدورت رو شست و شو بدهی.

نکته:از نظر خودم متن قشنگی بود.

یه جمله قشنگ خوندم صفحه 39.

آنتونی رابینز میگه: تنها کسانی که تغییر نمی کنند، آن هایی هستند که نفس نمی کشند...

*************

یادداشت ها برداشته شد.

عاشقی

هر اتفاقی بیفته از سوی تو، پاسخ همچنان عشق است. ای عشق من، عظمت و محبتت تو رو شکر

چه قشنگ گفت، استاد حافظ عزیز:

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد.

* چقدر حیفه لحظه هایی باشه، اونوقت تهی از یاد عشق باشه... حیف...

یادداشت: چند روز نشد بیام اینجا. هر چند میدونم مطالب اینجا آنچنان خواننده ای نداره... ولی خب! خوشحالم که.. . قورت میدهم سخنم رو... و اینکه یه روز هم آمدم، بادها مامور شده بودند تا خطوط اتصال به نت رو کند کنند، اینه که بازم نشد بنویسم. خلاصه اینکه‌‌‌؛ خوش آمدم. و اینکه، خداحافظم، تا بازگشتی دیگر​​​​​​