خودت....
اگه مراقب خودت باشی، عیب های خودت رو می بینی و سعی می کنی دیگه نداشته باشیش. وقتی عیب خودت رو ببینی، وقت پیدا نمی کنی از دیگران، ایراد بگیری. یکی از روش های خودشناسی، دقت به سخن های خود هست.
+واى بر هر بدگوى عيبجويى (قرآن کریم، سوره الهمزه)
اگه مراقب خودت باشی، عیب های خودت رو می بینی و سعی می کنی دیگه نداشته باشیش. وقتی عیب خودت رو ببینی، وقت پیدا نمی کنی از دیگران، ایراد بگیری. یکی از روش های خودشناسی، دقت به سخن های خود هست.
+واى بر هر بدگوى عيبجويى (قرآن کریم، سوره الهمزه)
توی سوره قلم گفته شده: سوگند به قلم و آنچه می نویسند.
یادداشت:
دلم می خواد برای خدا نامه بنویسم. چندبار نوشتم، بازم می نویسم، یقین دارم که تاثیرات شگفت انگیزی داره. :) شگفت انگیز، اندازه معجزه. خدا رو شکر. 🌹
می دونی؟
یه وقتی، این وب رو حذف کردم، بعد موقت ثبتش کردم. برخی از دوستان اومدن، گفتن:بمون.من موندم، اما همون دوستا، روزهایی که لازم بود باشن، نبودن، و برخی به بهانه ای کلا رفتن. من نپرسیدم، چرا بمونم؟ یا اگه من بمونم، شما هم هستی همراهم؟! نپرسیدم، چون انتظاری نداشتم و ندارم. الان هم، من یاد گرفتم از آن دوستان، اگه بهترین دوستمم بخواد برود، نمی گم بمون.نه اینکه مهم نباشه برام. نه! نمی گم بمون، نمی گم نرو، و توضیح هم نمی دهم که چرا نمی گم بمون و نرو.
خب، 10 خطی نوشتم و حذف کردم.
خیلی خوبه و موثره، چی و چرا؟ میگم. اینکه هر روز رو با این جمله آغاز کنی، سلام
خدایی که وقتی که من خواب بودم تو بیدار بودی و مراقب من، صبحت به خیر هر چند تو نخوابید و بیداری همیشه،
من مطمئنم امروز اتفاق عالی برام می افته و من تو رو شکر گزارم. شکرت. این جمله، تاثیری داره، که 10 تا ویتامین، نداره.
چایی تازه دم، خیلی حال خوب کن هست. من فقط صبحانه ها چایی می نوشیدم، و یه عدد هم عصر. ولی دیگه نمیشه اصلا چایی بخورم، چون نمیشه. قابل توضیح نیست. اصل حرفم اینه که، یه سکانسی دیدم توی سریال گذر از رنج ها، خیلی برام جذاب و شیرین بود. حمید، برای دنیا، چایی ریخت. گفت:بیا چایی. دنیا می گفت:نمی خورم. توی فکر بود. حمید گفت:این چایی، قند پهلو نیستا، این چایی قلب پهلو هست. و دنیا خنده ش گرفت و چایی رو نوشید با لبخند و دلگرمی. می دونی؟ چایی، اگه قلب پهلو باشه، می نوشم. 🌹
گاهی باید، سکوت کرد چون، سکوت به ذهن آرامش میده.
سلام بر دوستان، به خصوص دوستان غایبم. آمدم نکته ها رو بنویسم، بعد بذارم بروم
چند روز قبل چی گفتم؟!
خانم غایب، شما بگو؟! 
خب ، لازم نیست، خودم میگم. چون خودم بیشتر علاقه مندم به مطلب، اصلا شوق دارم. مطلب, فرهنگی آموزشی و شاید دینی هم باشد. یادمه یه وب داشتم، بعد، مطلب رفت حوزه دینی، یعنی اینکه نظرگذاره رفت حوزه دینی، من کلا یه سوال نوشته بودم، دینی هم نبودا،
بعد، بعد، خب، کلامم رو قورت میدهم، بیخیال می شوم. چون وقت خاطره نیست. ضرورتی هم نداره گفتش. دیدین مانع نوشتنم شدم چه راحت، با یه لحظه اندیشه. 
و اما، خلاصه پست قبلی:
دوره زندگی پیامبر سه دوره است.
1. از تولد تا 40 سالگی، خودشناسی و خودسازی انجام دادند. خودسازی هم که از درون خود اتفاق می افته.
2.دوره دوم، که 13 سال هست (دوره بعثت تا هجرت)، دوره اندیشه سازی و فرهنگ سازی بود.
و دوره سوم، (از هجرت تا رحلت) 10 سال در مدینه، به مقتضیات تمدنی توجه داشتند یعنی حوزه سیاسی و نظامی و تمدنی.
خب، می دونم هیچ کسی نمی خونه، بازم خدا رو شکر خودم چند باری می خونم. میدونم دیگه وب برخی بندگان خدا نمی روم،شاید می فرمایند، چرا برویم? البته، من خودم نظر گذاشتنم از رو حساب کتاب نیست. خودم می دونم دیگه. می دونم یه جاهایی نظر بذارم، اعصاب رو نشانه می روم، از بس که جدی می باشم. وبایی رو می خوانم ولی نظر نمیذارم چون به فکر اعصاب خود و دیگران هستم. البته، قطعا بداخلاق نیستم.خیلی هم خوش اخلاقم.
فقط، هر شخصی، تحمل نظر من رو نداره.
زیادی رک هستم خوشبختانه یا متاسفانه! و بیشتر وقت ها حرفی ندارم. 
و اما، ادامه نکته ها :
فرهنگ نهادی داریم که باید در انسان درونی بشه. فرهنگ ساختاری هم، همان آداب و رسوم و سنت های داخل جامعه هست. هر شخصی، یه تعریفی از فرهنگ داره. انواع هم داره. حواست کجاست؟ فرهنگ را گفتم که انواع هم داره. :)
انسان، تمدن رو می سازه. چرا؟ چون قدرت و اندیشه داره. فرهنگ، بسیار تدریجی و بطئی (کُند) به وجود می آید اما، تغییرات تمدنی، خیلی تند و سریع.
500 سال طول کشیده تا آخرای قرن 5 قمری، تا فرهنگ اسلام به اوج خودش برسه.
فرهنگ، توی جامعه پایدار تر هست ولی مثلا ممکن هست که یه تمدن از بین برود. فرهنگ ما مسلمان ها، فرهنگ کتابی هست.
اما معذرت، می تونیم بگوییم بی تمدن شدیم شاید، چرا؟ چون پیرو تمدن غرب شدیم.البته من که پیرو تمدن غرب نیستم. غرب بیاد پیرو ما بشود. مگه ما چِمان هستش؟! 
فرهنگ اسلامی، ناظر بر جنبه درونی هست. یعنی حوزه فکری، اخلاقی، معنوی، و... در درجه اول، حیات فرهنگ، فردی هست. مثلا ما دارای حریم شخصی هستیم.
تمدن اسلامی، ناظر بر جنبه بیرونی، یعنی حوزه اقتصادی، معیشتی، سیاسی، روابط بین انسان ها، درواقع؛ تمدن یه امر فردی نیست، بلکه جمعی هست. پیامبر بر هر دو بعد توجه داشتند. فرهنگ، پایه تمدن هست. پیامبر، با فرهنگ شروع کرده است.
پیامبر از بهانه ها استفاده می کرد برای ایجاد پیوند قومی و از بین بردن امتیاز طبقات. نگاه پیامبر، نگاه انسانی بود.
انگاری اینجا دانشگاه، وب منم کلاس درس. فکر کنم نکته ها از کتاب تایلورهست، کدوم کتاب؟ نمی دونم. نمیدونم دقیق.ولی فکر دارم کتاب فرهنگ بدوی یا انسان شناسی. شاید هم نباشد. :)
ادامه اش رو بعدا می نویسم اگر عمری باشد....
بی یادداشت، با کلمه یادداشت. :)
چه حس خوبی داره وقتی ببینی یکی از دوستانت خوشبخت شده....
دیدن خوشبختی دیگران، یکی از بهترین حس های دنیا. خدا رو خیلی خیلی خیلی خیلی شکر:)
این همه ناز و ادا داشت بلاگفا، رو نمی کرد.
بخش مدیریت وبم نمی ذاشت بروم.
کم مانده بود صداش بیاد و بگه:تحریم و تمام.
الانم بنویسم، آخر سر تائید بشه و نت نپره، خوبه.
خب، کلی نکته نوشته شده پیدا کردم که توی یه دفتر نوشتم. چند ماه دنبالش بودم، غیب شده بود، تازه یافتمش، خدا روشکر... :) فقط معلوم نیست از چه کتابی بوده که نوشتم. ولی مهم اینه که عالیه...
تا حالا فکر کردی که ماهیت دین اسلام چیه؟! نه، الان فکر بفرما. نظامی و سیاسی نیست.
ماهیت دین اسلام، فکر و فرهنگی هستش. فکر و فرهنگی بودن مقدم بر همه چی. چرا؟ چون فکر و فرهنگی بودن پایدارتر و بنیادی تر هست.پیامبر، اول، 13 سال در مکه، شروع دعوتش فکری و تعلیم و تربیتی بود. و 10 سال در مدینه به فعالیت های سیاسی و نظامی پرداخت.
فکر و فرهنگ، درون یه جامعه رو متحول می سازد ولی جنبه سیاسی و نظامی، بیرون جامعه رو متحول می سازه.
فرق تمدن غرب با شرق، می دونی چیه؟
در غرب، به ظاهر زندگی نگاه می شه و نگاه مادی هست و به جوهر پدیده ها توجه نمی شود...
حالا، فرق انسان شناسی غرب با شرق؟ اساس انسان شناسی غربی، کاملا طبیعی و غریزی هست ولی شرق مبنای انسان شناسی صرفا طبیعی نیست بلکه روحانی هم هست.
اگر قرار بر تحول هست، تحول از درون انسان صورت می گیره نه از بیرون. نکته مهم فراموش نشه، وقتی که تحول بیرونی باشه فرم و شکل عوض می شه. در واقع، ورود تمدن غرب، باعث تغییر ساختار و شکل و فرم در جامعه ما شده اما فکر و اندیشه ما را متحول نکرده. یعنی ما را مشغول ظواهر ساختن و از جنبه روحانی، به راحتی غافل شدیم.
فرهنگ، اصلی ترین نقطه محورش، اندیشه هست. و اندیشه، کاری فردی هست. فرد در جامعه می تونه انتخاب کند و خلاف جامعه عمل کند. مثلا ممکن هست که همه افراد جامعه ما مقلد سنت های نیاکان باشنداما یکی بخواهد مقلد نباشد. در جامعه، افراد هستن که فرهنگ و تمدن رو تغییر میدهند. مثلا پیامبر که صلوات خدا بر او باشد. توانست به دلیل استعدادهای فردی و جایگاه ویژه ای که داشت تغییر ایجاد کند.
توی انسان شناسی غرب، فرهنگ و تمدن از هم جدا هستن ولی در شرق، فرهنگ و تمدن وابسته هستند. ماهیت فرهنگ فردی هست ولی جنبه و مظاهر شاجتماعی.
فرهنگ سازی چطور اتفاق می افته؟
از خودسازی و خودشناسی، فرهنگ سازی شروع می شود و علتش این هست که خودشناسی و خودسازی، اعتقادات، باورها و ارزش های دینی رو در درون انسان نهادینه می سازه. یعنی انسان رو با اصول و باورها، باورمند می کند. اگر ما علما، دقت کن نوشتم علما نه عملا، اگر ما علما معتقد به باورها نباشیم، یه وقتی اگر به قدرت برسیم اخلاق و مشیتمان عوض می شود و می شویم یکی دیگر که از ما فاصله داره... باید با علم به باورهامون معتقد باشیم، با علم.
انسانی که خودساخته نباشد، دیگران او را می سازند.
فعلا تا اینجا کافیه. تا بعدا...
__________
یادداشت: بعضی وقتها، علت دلتنگی خودم رو نمی فهمم، خیلی بیقرار میشم. موقع بیقراری متوسل میشم به گریه و صحبت با خدا. تنها کاری که می تونم انجام بدهم تا بیقراری تبدیل بشه به آرامش... دلهای همه پر از آرامش، الهی آمین
داشتم فکر می کردم به قدرت خدا، به خاطر درست کردن این همه قیافه متفاوت...