سلام بر دوستان، به خصوص دوستان غایبم. آمدم نکته ها رو بنویسم، بعد بذارم بروم​​​​​​

چند روز قبل چی گفتم؟!

خانم غایب، شما بگو؟!

خب ، لازم نیست، خودم میگم. چون خودم بیشتر علاقه مندم به مطلب، اصلا شوق دارم. مطلب, فرهنگی‌ آموزشی و شاید دینی هم باشد. یادمه یه وب داشتم، بعد، مطلب رفت حوزه دینی، یعنی اینکه نظرگذاره رفت حوزه دینی، من کلا یه سوال نوشته بودم، دینی هم نبودا، بعد، بعد، خب، کلامم رو قورت میدهم، بیخیال می شوم. چون وقت خاطره نیست. ضرورتی هم نداره گفتش. دیدین مانع نوشتنم شدم چه راحت، با یه لحظه اندیشه.

و اما، خلاصه پست قبلی:

دوره زندگی پیامبر سه دوره است.

1. از تولد تا 40 سالگی، خودشناسی و خودسازی انجام دادند. خودسازی هم که از درون خود اتفاق می افته.

2.دوره دوم، که 13 سال هست (دوره بعثت تا هجرت)، دوره اندیشه سازی و فرهنگ سازی بود.

و دوره سوم، (از هجرت تا رحلت) 10 سال در مدینه، به مقتضیات تمدنی توجه داشتند یعنی حوزه سیاسی و نظامی و تمدنی.

خب، می دونم هیچ کسی نمی خونه، بازم خدا رو شکر خودم چند باری می خونم. میدونم دیگه وب برخی بندگان خدا نمی روم،شاید می فرمایند، چرا برویم? البته، من خودم نظر گذاشتنم از رو حساب کتاب نیست. خودم می دونم دیگه. می دونم یه جاهایی نظر بذارم، اعصاب رو نشانه می روم، از بس که جدی می باشم. وبایی رو می خوانم ولی نظر نمیذارم چون به فکر اعصاب خود و دیگران هستم. البته، قطعا بداخلاق نیستم.خیلی هم خوش اخلاقم. فقط، هر شخصی، تحمل نظر من رو نداره. زیادی رک هستم خوشبختانه یا متاسفانه! و بیشتر وقت ها حرفی ندارم.

و اما، ادامه نکته ها :

فرهنگ نهادی داریم که باید در انسان درونی بشه. فرهنگ ساختاری هم، همان آداب و رسوم و سنت های داخل جامعه هست. هر شخصی، یه تعریفی از فرهنگ داره. انواع هم داره. حواست کجاست؟ فرهنگ را گفتم که انواع هم داره. :)

انسان، تمدن رو می سازه. چرا؟ چون قدرت و اندیشه داره. فرهنگ، بسیار تدریجی و بطئی (کُند) به وجود می آید اما، تغییرات تمدنی، خیلی تند و سریع.

500 سال طول کشیده تا آخرای قرن 5 قمری، تا فرهنگ اسلام به اوج خودش برسه.

فرهنگ، توی جامعه پایدار تر هست ولی مثلا ممکن هست که یه تمدن از بین برود. فرهنگ ما مسلمان ها، فرهنگ کتابی هست.

اما معذرت، می تونیم بگوییم بی تمدن شدیم شاید، چرا؟ چون پیرو تمدن غرب شدیم.البته من که پیرو تمدن غرب نیستم. غرب بیاد پیرو ما بشود. مگه ما چِمان هستش؟!

فرهنگ اسلامی، ناظر بر جنبه درونی هست. یعنی حوزه فکری، اخلاقی، معنوی، و... در درجه اول، حیات فرهنگ، فردی هست. مثلا ما دارای حریم شخصی هستیم.

تمدن اسلامی، ناظر بر جنبه بیرونی، یعنی حوزه اقتصادی، معیشتی، سیاسی، روابط بین انسان ها، درواقع؛ تمدن یه امر فردی نیست، بلکه جمعی هست. پیامبر بر هر دو بعد توجه داشتند. فرهنگ، پایه تمدن هست. پیامبر، با فرهنگ شروع کرده است.

پیامبر از بهانه ها استفاده می کرد برای ایجاد پیوند قومی و از بین بردن امتیاز طبقات. نگاه پیامبر، نگاه انسانی بود.

انگاری اینجا دانشگاه، وب منم کلاس درس. فکر کنم نکته ها از کتاب تایلورهست، کدوم کتاب؟ نمی دونم. نمیدونم دقیق.ولی فکر دارم کتاب فرهنگ بدوی یا انسان شناسی. شاید هم نباشد. :)

ادامه اش رو بعدا می نویسم اگر عمری باشد....

بی یادداشت، با کلمه یادداشت. :)