نوبت سکوت ماست و حرف زدن تو!

چند روز پیش، خیلی خسته بودم! دلم می خواست سکوت کنم و اصلا حرف نزنم و فقط خدا حرف بزنه برام. نوشتم: خدایا! من سکوت می کنم، تو واسم حرف بزن! توی اینترنت جست و جو می زدم و آیات قرآنی رو می خوندم. واقعا، خدا انگار با من حرف می زد. بعدش، با یه آیه روبه رو شدم که من رو خیلی شگفت زده کرد. انگار اولین بار بود آیه رو با دقّت می خوندم.

این آیه👇

وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ ﴿۵۱﴾ سوره شوری(ا)

و هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گويد جز [از راه] وحى يا از فراسوى حجابى يا فرستاده‏ اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نمايد آرى اوست بلندمرتبه سنجيده‏ كار

////

باز توی اینترنت جست وجو می کردم درباره اینکه خدا چه جوری حرف می گه با ما؟

با یه وبینار روبه رو شدم. سعی می کنم نکته هاش رو بنویسم.

ما داریم خیلی حرف می زنیم، باید سکوت کنیم.

یه ذره بشنویم از منبع، از خدا.

باید ذهن انسان خلوت باشه تا پاسخ خدا رو دریافت کند!

خدا از چه کانالایی با ما حرف می زنه؟

وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ

و چه بسيار نشانه‌ها در آسمانها و زمين است كه بر آنها مى‌گذرند در حالى كه از آنها روى برمى‌گردانند.

شاید ده بار

دیشب، عجب شبی بود! گریان و غصه دار شده بودم! قبل از خواب در حالی که گریان بودم ، ذکر لا اله الا الله رو توی دلم میگفتم. متوجه نشدم کی خوابم برد. خیلی کم پیش میاد خواب درباره خودم ببینم. دیشب داشتم خودمو نگاه می کردم توی خواب. وای، بذار نگم خوابمو. فقط دلم واسه خودم خیلی سوخت. خیلی! اثر خوابم بود یا غصه ام، نمی دونم! هر چی بود منو از پا انداخت. مریض شدم اساسی.اَچی، اَچی، عطسه، آبریزش بینی، سرفه، سرما نفوذ کرده بود توی وجودم، بخاری کوچیک رو آوردم توی اتاق و کنارش نشستم تا غروب! و عزیزم برام سوپ آورد. سوپ رو خوردم و خوابیدم. امروز رو فقط در حال استراحت بودم و حتی مهمون هم اومد و من نتونستم برخیزم و بیشتر واسه اینکه ناحوشیم رو بهش منتقل نکنم.یه وقت مریض نشه! روایتی هست که عزارئیل بزرگوار، ۵ بار سر می زنه به هر خونه، فکر کنم امروز بیش از ده بار اومد به من فقط سر زد. سلام بر عزرائیل عزیزم! خوبی مهربون!؟😊 نشم مثل آن آشنای بنده خدا، که به آشنامون گفته بود: من همین دو روزه می میرم! و بعد از دو روز واقعا فوت شدن! حالا منم تا آخر این هفته دوام بیارم خوبه! خلاصه، من که تا جایی که تونستم سعی کردم به کسی بدی نکنم توی این فضای مجازی. فکر نمیکنم لازم باشه از کسی حلالیت بگیرم. ولی خب، آدمیزاد هست بالاخره. اگه عمرمون به دنیا نبود و راهی اون طرف شدیم حلال کنید! اگه هم زنده موندیم و بازم اومدیم نوشتیم، بازم حلال کنید!

دیدن این کوچولو، خیلی بهم انرژی داد. لبخند رو بهم هدیه داد.😊

اینم یه صوت قشنگ از استاد آیینه ساز

نامه ۱۷

ادامه نوشته

سلام بر تو، با همه سلام‌ها

سلام بر خاندان پاک رسول (اهل بیت)،

سلام بر تو ای دعوت‌کننده به سوی خدا و آگاه به آیات او،...

سلام بر تو ای تلاوت‌کننده و مفسر کتاب خدا،

سلام بر تو در تمام ساعات شب و روز،...

سلام بر تو ای وعده تضمین‌شده خداوند...

سلام بر تو آنگاه که برمی‌خیزی،

سلام بر تو آنگاه که می‌نشینی،

سلام بر تو هنگام خواندن و سخن گفتن،...

سلام بر تو هنگام شکر و استغفار نمودن

سلام بر تو هنگام طلوع صبح و غروب روز،

سلام بر تو در شبی که (همه چیز را) می‌پوشاند...

سلام بر تو، با همه سلام‌ها...

* خوشا آن لحظه ها که بوی تو فضا را فراگیرد.

داعی الله! به همین لحظه قسم، دلم برایت تنگ شده...😭

🌺خدایا درود فرصت بر محمد و آل محمد.🌺

*خدایا شکرت! فکر کنم فرصت ایجاد شد تا درود بفرستم بر محمد و آل محمد!☺️

نامه ۱۶

در این تاریکیِ شب، به یاد شما نشسته‌ام و دارم فکر میکنم از چه برای شما بنویسم ؟ این تاریکی ، خاطر من رو به روزی که باید از دنیا بروم، می برد. نمی‌دانم زمان مرگم چه وقت است، نمیدانم؟ شکر خدا رو که زمان مرگم پنهان است. برای آماده شدن، فرض می‌کنم همین امشب یا همین هفتهٔ پیش رو، زمان من فرا می رسد!

چطور با دستان خالی از نیکی و برکت، به سوی شما و نزد خدای منزّه ام بیایم، می ترسم برای شرمنده شدن! می‌خواهم تا فرصت باقی است، توشه‌ام را زیاد کنم؛ اعمالی انجام دهم که در آن سرای غریب، دستگیرم باشند. چه کنم؟

داعی الله مهربانم! دلم می‌خواهد که مدام بر شما و خاندان پاکتان صلوات بفرستم. اما گاهی تلاش می‌کنم و احساس می‌کنم مانعی نامرئی جلوی زبانم را می‌گیرد. به نظر می‌رسد فرستادن صلواتِ خالص، خود رزق و نعمتی است که باید به آن توفیق داده شوم. دست‌هایم خالی است، آقا جان! دعا کنید که خداوند توفیق فرستادن این نعمت بزرگ را نصیبم گرداند تا بتوانم در دنیا، برکت وجود شما را به زبان بیاورم.

داعی الله عزیزم؟! واقعیت، از مواجهه با لحظهٔ مرگ و تنها ماندن در قبرستان می‌ترسم. از غربت و وحشت آن تنهایی مطلق در میان اعمال دنیوی‌ام هراسانم

ای عزیز خدا، ای منجی مهربان! وقتی که زمان مرگم برسد می شود بیایید و در آن غربت، مرا دلداری دهید؟ تنها همین حضور معنوی شماست که می‌تواند وحشت تنهایی قبر را برایم تسکین دهد. کاش بشود باشین. امیدوارم.

دعا بفرمایید تا نزد خدا، رو سفید باشم و شرمندهٔ شما نباشم.

امیدوارم خیلی!

سلام و صلوات خداوند بر شما و خاندان پاک شما.

🌺اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل🌺 فرجهم.

نامه ۱۵

سلام بر شما صاحب زمان!

سلام بر شما داعی الله مهربانم!

خوبین؟ از خودم بگم؟ حقیقتا، با دعای شما و با کمک الله، خوبم، خدا رو شکر!

دلم میگه توی این نامه بگم: میشه واسه جوانان خیلی دعا کنید؟ مخصوصا جوانانی که مجرد هستن و دوست دارن ازدواج کنن ولی اصلا شرایط ازدواج ندارن ... نگرانم برای جوانانی که تمام تلاششون رو می کنند که بی راهه نرون و دائم با نفسشون مبارزه می کنن که گمراه نشوند. می شود لطفا دعا کنید براشون؟ میشه دعا کنید برای آن دختر خانم ها و آن آقا پسرها که می شناسین؟ میشه دعا کنید؟ اگه من دعا بگم، به نظرتون، دعام برآورده می شود؟ نه، فکر نمی کنم برآورده بشود. اصلا به خودم امیدی ندارم. ولی دعا می گویم. دلم خیلی می سوزد واسه افرادی که می شناسم مشکل دارن ولی هیچ کاری ازم برنمی آید. کاش می تونستم یه حرکتی انجام بدهم... چه کاری می تونم انجام بدهم؟ منو راهنمایی می کنید؟

من دوس دارم کارهای خیلی خوب انجام بدهم.

داعی الله؟!

نظرتون درباره ارتباط من با خدای مهربون، چیه؟ به نظرتون ارتباطمون خوب شده نسبت به قبل؟ از خودم خیلی انتظار دارم. چقدر دعای عاشورا قشنگه و همین طور دعای عهد. اصلا انرژی خیلی خاصی توی دعاهای معنوی هست. می دونم نامه هام فقط حرفایی هست که از دلم بر صفحه جاری میشه. شما ببخشین اگه نامه هام جوری نیست که باید.

ای امام عزیزم! دعا می کنم ظهورتون نزدیک باشد تا ببینیم روی ماهتون رو. شرمنده ام که هنوز اونجور که باید، نیستم!

خدا رو شکر برای وجود شما امام عزیزم!

سلام خدا بر شما و خاندان پاک شما

شخصیت جالب!

شخصیت جالبی داره!

حرفای منو چشم بسته قبول میکنه:)))

البته، از بس که خوبم و مورد اعتماد هستم، شاید اینجوریه و گرنه؛ چه دلیلی می تونه داشته باشه؟ هر کاری انجام میدهم، میگه : خوب کاری کردی. اوکیه! وای، این اوکی گفتنش فقط.

تیکه کلامش فقط، میگه:《 اوکیه به نظرم!》 و من فقط مات میمونم چی بگم!؟ خنده ام می گیره.

خیلی صبوره و خونسرد ، ولی بی تفاوت نیست. مودبه!

واقعا از خودم می پرسم گاهی، چرا من که این همه خونگرم و بااحساسم، یه جوری برخورد می کنم انگار خشک و خشنم!؟ من که این همه ماه و مهربونم! آخه چرا ؟ شاید چون موقعیت ها من رو مجبور میکنه اون طور باشم. خود واقعیم رو خیلی دوست دارم چون واقعا مهربونم و دوست داشتنی ام! :) کی میره این همه راه رو. چقدر تعریف! خودم از خودم تعریف نکنم، کی اونوقت تعریف بگه!؟:) خودم!:)

چرا تصاویری که میذارم حذف میشه بعدا.

باریک تر از مو و تیزتر از لبه شمشیر

هم اکنون پل صراط، خدایا شکرت که اونجا کمکم میکنی راحت رد بشم.

هدیه خدا به بنده

هدیه خدا به بنده_ صبر

قدرت خدا

ادامه نوشته