چند خط مهم +....

خودت، افکارت رو انتخاب کن. تسلیم افکار سرگردان و تصادفی خودت نشو. به ذهن و فکر خودت اجازه نده که افکارت رو برات انتخاب کند. یهو هر فکری اومد که اثر منفی داشت، انگار که این افکار قابل مشاهده هستن مثل تصویر برنامه تلویزیون، همین که دیدی برنامه تلویزیون رو خوشت نمیاد، سریع عوض میکنی ، فکرت رو هم ببین، وقتی دیدی منفیه و خوشت نمیاد،عوضش کن. مجبور نیستی با هر فکری که به ذهنت خطور کرد همداستان شوی. هر وقت دیدی و متوجه شدی که فکرت ، تو رو به جایی می بره که علاقه ای به آن نداری، کافیه آن رو با فکر مثبت دیگری جایگزین کنی. مواظب افکار منفی باش. افکار منفی ِ تو، درباره ی دیگران ، نه به آنان ، بلکه به تو آسیب می زند. افکار تو ، مثل مغناطیس هست. یعنی انرژی شبیه خودش رو جذب می کند. با صبر و حوصله و محبت و عشق تمام، فکر و ذهن خودت رو در جهتی مثبت تر هدایت کن.

# برداشتی از رازهایی درباره زندگی از فصل 5.

خدا قوت به من و دستام که نوشتم.

حضرت علی علیه السلام فرمودند: «...شیطان آدمی را به توبه امیدوار سازد و او، بدین وسوسه، هر بار توبه را به تاخیر اندازد....»

# نهج البلاغه، جمله ای ازخطبه 63 ترجمه فولادوند صفحه 76.

یادداشت: خیلی خوشحالم، چون خدا حضور داره...خدا رو شکر ... دارم به این فکر می کنم بوسیدن خدا چطوریه؟ میشه خدا رو بوسید؟ نمی دونم؛ ولی من آسمان رو که می بینم برای خدا بوس هوایی می فرستم.

رابطه دعای فرج و قرآن کریم

این نوشته، قبلا به ثبت رسیده و اینجا رونوشتش رو می ذارم... امیدارم مفید باشد.

شاید بارها دعای فرج رو خوانده باشیم. منظور دعایی هست که با �إِلٰهِى عَظُمَ الْبَلاءُ� شروع می شود. این را نوشتم چون ما دعایی هم داریم که دعای سلامتی امام زمان هست ولی بسیاری آن رو هم دعای فرج می دانند و با�اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ� شروع می شود.

پس در این پست، درباره دعای فرج که �إِلٰهِى عَظُمَ الْبَلاءُ� شروع می شود، می نویسم.

بسیار دوست داشتم ببینم چه ارتباطی با این دعا و قرآن وجود دارد. یک روز هنگام خواندن سوره نحل، وقتی به آیه 77 رسیدم، متوجه نکته ای شدم. در بخشی از آیه 77 سوره نحل جمله ای بود که در دعای فرج هم وجود دارد.

در بخشی از دعای فرج آمده:

... فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ. پس به حق ایشان به ما گشایش ده، گشایشی زود و نزدیک همچون چشم بر هم نهادن یا زودتر،

در آیه 77 سوره نحل نیز آمده:

وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

و نهان آسمانها و زمين از آنِ خداست، و كار قيامت جز مانند يك چشم بر هم زدن يا نزديكتر [از آن‌] نيست، زيرا خدا بر هر چيزى تواناست.

دقت کنیم می بینیم که عبارت �كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ�، موجود در دعای فرج، در واقع، بخشی از آیه قرآن کریم است.

یادداشت: برای شادی روح رفتگان و زندگان و خودتون و شفای تمام بیماران و...، اگر دلتون خواست، لطفا صلوات بفرستید. هر چند تا که شد. سپاس از شما.

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

پاسخ به سوال: تفاوت دلیل و علت

چند وقتی بود میخواستم مطلبی راجع به تفاوت cause و reason بنویسم. علت و دلیل. علت معمولا یک عامل ناخواسته و مستقل برای یک پدیده یا معلول است. مثلا سرمای هوا علت سرماخوردگی است.

لکن دلیل، مقدمه ای است که با یک پل منطقی به عملی ارادی می انجامد. مثلا دلیل اینکه انسان مطالعه می کند این است که علمش زیاد بشود.

خیلی جاها، می بینیم این دو به اشتباه به جای یکدیگر به کار میروند. خاصه در گفت و گو ها به وفور دیده می شود یک شخص از دیگری دلیل رفتار یا عملی را مبخواهد و طرف مقابل به بیان علل می پردازد. مثلا شخص الف از ب می پرسد چرا کارت را درست انجام نمیدهی و شخص ب پاسخ میدهد که دیشب با زنم دعوا کرده ام. او دلیل نمی آورد بلکه علتی را خاطرنشان می سازد. البته دعوای او با همسرش باعث عدم تمرکز او شده و این امر نیز سبب گردیده که نتواند کارش را صحیح انجام دهد. لکن اینجا، ناتوانی او در مدیریت کردن احساسش دلیل ماجراست. و باقی علت هستند.

*حالا اصلا چه فرقی می کند؟ دلیل باشد یا علت؟ خب بعضی جاها فرق می کند. مثلا یک زمانی برخی فیلسوف های دین مسیحیت در اروپا بعد از اینکه دیدند دلایل منطقی برای دینشان ندارند اما موقعیت هایی عموما بحرانی وجود دارد که افراد حس دینداری شان در آن مواقع بروز پیدا می کند، دست از دلیل کشیدند و اصالت علت را تایید کردند. مثلا کسی که در یک کشتی است و دچار طوفان میشود و پس از مدد خواستن از خدا نجات می یابد. برای متدین شدن این نجات یافتن علت است و نه دلیل. این موضوع مشکلاتی به همراه دارد. اول اینکه همیشه باید علتی پیدا شود و اگر نشود دین روی هواست. ثانیا این علل در اکثر مواقع شخصی و غیر قابل تعمیم اند. ثالثا کسی که با علت دیندار شده، ممکن است با دیدن علتی دیگر از عقاید خود بر گردد یا پس از مدتی اعتقادش کمرنگ شده و حتی به شک بیفتد. و رابعا با کشف روابط مادی بین علت ها، ارزش معنوی آنها زایل می شود. که همین امر اخیر بعضی از پیروان علوم نوین را در برابر ادیان قرار داده. لکن در مورد دلیل اینگونه نیست. چون دلیل از قواعد منطق پیروی می کند پس موقتی و نسبی نیست. با پیشرفت علم ارزش خودش را از دست نمیدهد و برای هر انسانی در هر کجای دنیا قابل استفاده و سودمند است.
پاسخ سوال، برام جالب و قابل تأمل بود .

منبع وبلاگ نقطه صفر

تفاوت علت و دلیل؟!

تفاوت علت و دلیل، چیه؟

مثلا یکی سر وقت به جایی نمی رسد، بعد یکی می پرسه: «چرا دیر رسیدی؟» پرسشگر، در واقع دلیل دیر رسیدن را می پرسد، ولی فرد، علت دیر رسیدن را می گوید.

مثلا دلیل دیر رسیدن ، خواب ماندن.

ولی فرد علت را می گوید. مثلا می گوید: ترافیک بود.

اگر فرد تفاوت دلیل و علت را نداند، مثل این است که از تو سوالی پرسیدن و تو به جای پاسخ سوال، پاسخ سوالی را می دهی که اصلا پرسیده نشده. یعنی بی ربط حرف می زنی. البته، این نکته هم هست که در بعضی فرهنگ لغت ها، دلیل و علت ، به صورت مترادف ، در کنار هم به کار برده شدند! اما، آیا واقعا بین دلیل و علت، تفاوتی نیست؟! هر لغت وقتی در بافت معنایی مخصوص به خود قرار گیرد، تفاوتش با کلمات دیگر مشخص می شود.

باید اندیشید، تفاوت دلیل و علت چیست؟

خودت

از نظر من، بعضی مواقع، خودت، باید به خودت بگویی: « من، تو رو خیلی دوست دارم، خی ی لی، مراقب خودت باش، عزیز دلم!»

کمی مَکث

اول اندیشه، کمی مکث، بعد سخن؛ البته، باوجود « کمی مکث»، کلام، شمرده شمرده و با لحن آرام، گفته می شود. دیگر اینکه، ممکن است با وجود « کمی مکث»، اندیشیدن، تکرار شود و سخن اصلا بیان نشود، یا کلمات، با سرعت بالایی تغییر یابند و گفتار، کلا به گونه ای دیگر انجام شود.

مِکێس

چایی بیارم؟

نه! ممنونم!

چایی را می اوری، می خورد!

میوه بیارم،بخوری؟

نه! ممنونم!

میوه می آوری، می خورد!

شام بیارم، بخوری؟

نه! ممنونم!

شام را داغ می نمایی و سفره را پهن می کنی، شام را می خورد.

این هست که می گویم: نپرس، فلان را بیاورم. نیکی و ، پرسش؟! این مکێس ( تعارف) می کند، او هم ممکن است خجالت بکشد یا معذب شود. ممکن است تعارف الکی کند، و حتی شاید نداند که تعارف الکی، دروغ است و راحت خلاف دلش ، بگوید: نه! من دیگر فهمیدم می خواهی نیکی کنی، سوال نفرما. خودت، اگر چایی هست ، بیاور، میوه هست، بیاور. هر چه صلاح هست برای پذیرایی مهمان، بیاور. مِکێس، باید واقعی باشد و نه الکی! نه عین «فیلم مهمان مامان»، که قلبا دلشان راضی نبود مهمان بماند و الکی می گفتند: «حالا بمانید!» احترام گذاشتن به دروغ، از نظر من، بی ارزش است!احترام گذاشتن و مِکێس، باید واقعی باشد!

* مِکێس، یعنی تعارف. مِکێس، یک لغت به زبان لکی است.

تلنگر یا تنلگر!

بیهوده گویی رو واقعا دوست ندارم. برای همین به خودم تلنگر می زنم با خواندن نوشته هایم می گویم: حواست هست؟! این چی بود نوشتی با آن همه دقت؟

یه بار یه بنده خدایی نوشته بود:« این تنلگر است برای همه.» بعد منم تیزبین،نظر نوشتم براشون:« عزیزم! تلنگر یا تنلگر!» و این دوست منم همچنان خنده کنان، کلی دل شاد شدند....با خنده شان، منم واقعا لبخند بر چهره ام نشست. من همیشه مراقب نوشته هایم بودم و به خودم تلنگر می زنم.

الان می گویم: این یعنی چی که چند پست قبل نوشتی:« نی نی دو ساله می خواهم؟!» مگه نی نی دو ساله، شکلاته نذریه که پخش کنند یا خوراکیه من بخرم از مغازه برایت! دیگر تکرار نشود. این حرف، بیشتر مراقبت از خود هست برای پرهیز از بیهوده گویی!

یه بار هم شک داشتم که موسس حکومت بنی امیه، ابوسفیان بوده یا معاویه! رفته بودم تحقیق، برای تلنگر زدن به خود!

ما خودمان به خودمان تلنگر می زنیم، تازه، غلط تایپی هم از خودمان می گیریم.

آرامش

تفکر خوب و زیبا، آرامش رو با خودش همیشه داره... یه حسی که شاید قابل وصف نباشه.... چه زیبا گفت حضرت موسی علیه السلام، گفت: «پروردگارا، من به هر خيرى كه سويم بفرستى سخت نيازمندم.» 24 قصص من سیاست رو دوست دارم، ولی آن سیاستی رو که حضرت علی علیه السلام، همراه با اخلاق داشت. خدا رو بسیار شکر، برای بودنش، برای دیدن ماه پشت ابرها، برای آرامش...، برای همه چیز،.. الهی شکر...

ارتباط سخن و گوش

انسان، اگر تصمیم بگیرد در طول یک روز، اصلا سخن نگوید، یا حداقل پاسخ آن را که باید، فقط بگوید و نه اضافه. واقعا می تواند. یعنی جلوگیری از بیهوده گویی ممکن هست با تمرین. نا خودآگاه ، کم سخن گفتن و به اندازه گفتن، باعث می شود انسان گوش دادن را نیز، بیاموزد!