دیشب، عجب شبی بود! گریان و غصه دار شده بودم! قبل از خواب در حالی که گریان بودم ، ذکر لا اله الا الله رو توی دلم میگفتم. متوجه نشدم کی خوابم برد. خیلی کم پیش میاد خواب درباره خودم ببینم. دیشب داشتم خودمو نگاه می کردم توی خواب. وای، بذار نگم خوابمو. فقط دلم واسه خودم خیلی سوخت. خیلی! اثر خوابم بود یا غصه ام، نمی دونم! هر چی بود منو از پا انداخت. مریض شدم اساسی.اَچی، اَچی، عطسه، آبریزش بینی، سرفه، سرما نفوذ کرده بود توی وجودم، بخاری کوچیک رو آوردم توی اتاق و کنارش نشستم تا غروب! و عزیزم برام سوپ آورد. سوپ رو خوردم و خوابیدم. امروز رو فقط در حال استراحت بودم و حتی مهمون هم اومد و من نتونستم برخیزم و بیشتر واسه اینکه ناحوشیم رو بهش منتقل نکنم.یه وقت مریض نشه! روایتی هست که عزارئیل بزرگوار، ۵ بار سر می زنه به هر خونه، فکر کنم امروز بیش از ده بار اومد به من فقط سر زد. سلام بر عزرائیل عزیزم! خوبی مهربون!؟😊 نشم مثل آن آشنای بنده خدا، که به آشنامون گفته بود: من همین دو روزه می میرم! و بعد از دو روز واقعا فوت شدن! حالا منم تا آخر این هفته دوام بیارم خوبه! خلاصه، من که تا جایی که تونستم سعی کردم به کسی بدی نکنم توی این فضای مجازی. فکر نمیکنم لازم باشه از کسی حلالیت بگیرم. ولی خب، آدمیزاد هست بالاخره. اگه عمرمون به دنیا نبود و راهی اون طرف شدیم حلال کنید! اگه هم زنده موندیم و بازم اومدیم نوشتیم، بازم حلال کنید!

دیدن این کوچولو، خیلی بهم انرژی داد. لبخند رو بهم هدیه داد.😊

اینم یه صوت قشنگ از استاد آیینه ساز