یه کاغذ و خودکار، معمولا جلو دست من هست.... خودکارا نمیدونم چرا زود تموم میشن! میگه : اونا زود تموم نمی شن، تو زیاد می نویسی:) قبلا یه متنایی توی برگه ای که می اومد جلوی دستم، می نوشتم که حالت شعر داشت.... دفتر شعر تنظیم نکردم چون نخواستم وقتم رو صرف شعر کنم... واسه همین، توی برگه هایی که دم دستم می اومد یهو می نوشتم و بعدم میذاشتمش کنار. یه دفتر داشتم سرمه ای ، تک تک کارا و برنامه های روزای سه سال از عمرم توی اون دفتره.... دنبال رمز یه جیمیل بودم . یه گوشه ش رو تا زده بودم تا سریع رمز رو پیدا کنم....

می دونی با چی مواجه شدم؟ :)

با یه برگه جدا از دفتر، که لای دفتر بود. این نوشته های توی برگه رو خوندم اصلا نگم واقعا:)

تاریخ نوشتم ۱۱ فروردین ۱۴۰۰. الان نمیدونم اون زمان نوشتم دقیقا، خودم نوشتم، یعنی از خودم گفتم یا کپی کردم.

واقعا توی زمینه شعر نوشتن هم ، من باید می درخشیدم !:)))

ببین چی نوشتم. نه یه شعر، بلکه چند تا، البته اگه بشه اسمشو شعر گذاشت، فکر کنم یهویی بوده، به قول دوستی،فی البداهه!:))

تمام زندگیم هست حکایت

سودها دارد چون نیست شکایت

هر آنچه در حافظه مانده، شاهدی آه

زیبا خدایا! تویی از دلم آگاه

نداشتم لحظه ای کینه کاری

نخواستم بماند از من یادگاری

تاقیامت در یاد باشم

با رویایم دلشاد باشم

مطمئنم می بری ام زیارت

شکر می کنم تو را، می گویم: اطاعت

همه اسباب موجود می شود

به حمدلله دلم خشنود می شود

با دیدن تو و زیارت یارم

به حتم خوش می شود روزگارم

....

ای خدا، یعنی من گفتم این شعر رو. چرا گفتم؟ اگه من گفتم، قشنگ گفتما. خودمم باورم نمیشه خودم نوشتم. اومدم جست وجو می زنم توی نت، تا ببینم یکی دیگه نگفته. وای از دست من!:)))

خودم گفتم:)))

شرم داریم از تو خدایا

باشی و بگوییم : هستیم تنها

هر لحظه باشد دلها، از یادت خالی

چشم ها می شود چون سیل جاری

/////

چند شعر دیگه هم نوشتم ولی بذار دو مصراع آخر یکی رو فقط بنویسم.

گفتم:

تجویز این است نباشد حرفا

مگر شادی و خوشی و صفا

خودمو تشویق کنم. آفرین، آفرین! 👏👏👏

بازم هست. ردیف به ردیف برگه رو پر کردم. خیلی با خوندنش حس خوبی گرفتم، گفتم بنویسمش اینجا.

شعر من درآوردی من بمونه اینجا ، کپی نشود لطفا، ولی حفظ شود حتما! :)))

بیشتر که فکر میکنم یادم میاد اون شب این برگه رو که جلو دستمه ورداشتم و یه گوشه نشستم و با یه خودکار آبی، نوشتم و نیتم فقط شعر سرودن بود.

الهی عزیز خودم! یعنی خود گلم! اون شب ناراحت بودم... این رو از یکی از شعرایی که اینجا ننوشتم میتونم بفهمم.

چه قدر خوبه که می تونم غم رو از خودم دور کنم. قطعا تو کمکم میکنی.... خیلی شکرت...!