صداها به گوش می رسد: 《لابد ، دختره مشکلی داشته!》؛《پسره، اهل زندگی نبوده، مگه ندیدی، قایم شد؟!》

به فرض، دختری ۱۰ خواستگار دارد یا داشته و هیچ کدام هم به ازدواج ختم نشده و در حد یک ماه صحبت و یا یک جلسه رسمی خواستگاری بوده است.

فکر دارم رسم قدیم بوده، گفته اند:《خواستگاری، بهتر است پنهانی باشد!》البته، اطمینان دارم این جمله را خوانده ام و نمی دانم دقیقا صاحب سخن کیست! با وجود این، می بینیم برخی که، کم هم نیستن ، با آمدن خواستگار ، فریاد وا خوشا سرمی دهند تا همه باخبر شوند؛ فقط یک بلندگو دستشان نمی گیرند!

"وا خانم، این چه حرفیه؟ یه وقت نگویند دختر خانم بی خواستگار است، احتمالا صدای یکی از خوانندگان این مطلب بود!"

بعد از مدتی که خواستگاری به هوا می رود نمی دانم تا کجا می رود، و می گویم : مسئله همان جا تمام و فراموش نمی شود، خواستگار بعدی که می آید، از دشمن دوست نما یا همسایه احتمالا فضول می شنود که: 《 کجا می روی آقا؟ دختر فلانی ۱۰ باری تا الان ازدواج کرده، از راهی که می روی، برگرد!》

سخن از عشق که می شود، شخصا حس طراوت، شادی، حال خوش، بوی بهشت را در ذهنم می بینم! با عشق، رهایی است، رهایی به این معنا که فرد وابسته نیست، آرامش ، شادابی و سرزندگی هست!

باور ندارم که آدم با عشق ،افسرده ، دلمرده ، شکسته ویا داغان شود....

ادامه دارد...