گل رو کجا می بری؟
تو رو می گم، مورچه عزیزم! داری این گل رو کجا می بری؟ واسه کی می بری؟!
سر قبر من؟ من که هنوز قبری ندارم.... دنیای ما جوریه قبرم باید بخری! قیمت یه جا ،با جای دیگه هم فرق داره.... من هر وقت تو، یا فردی از خانواده تو رو می بینم... بیشتر یاد قبرستون می افتم.... البته، تو هم بالاخره دل داری،.... شاید می بری واسه همسرت..... البته، خیلی باید با احساس باشی که وقتی من بی جونم، بیای گل بذاری سر قبرم....دوستایی داری که گاز می گیرن.... الان زنده ام بیشتر به گلت نیاز دارم... وقتی بمیرم .... به دوستات سفارش کن با من مهربون باشن.... وایسا ببینم، یه دیقه راه نرو. اصلا، واسه چی من حرف از مرگ می زنم؟! می دونی میروژ جون! به زبان مادریم تو میشی میروژ. میروژ جون! چند روزیه دنیا رو جدی گرفتم.... خیلی بهم سخت گذشت..... خیلی!.... میگن توی سختیا، آدم دوستش رو میشناسه..... باورت میشه؟!من توی سختی ها دوستی به غیر از خانواده ام نداشتم! میگن: خدا!آدم رو محتاج خلق نکنه. دیشب یه پست توی وبم گذاشتم. وب می دونی چیه میروژ جانم!؟ نمی دونی؟! همین جایی که عکس تو رو گذاشتم وب! آره می گفتم. پستی گذاشتم به خیال راهنمایی ..... اما، کو آدمی که راهنمایی کند!؟ میگم: من آدم روزای سختم..... همیشه ...تو دوستی داری؟! حتما داری که داری براش گل می بری! شایدم نداری... شاید داری گل رو واسه خودت می بری..... خونه ت کجا؟ میروژ جانم! میشه تو برای من دعا بگی؟! نمیشه! راست میگی... تو که دعا بلد نیستی..... میگم:میروژ گیان، تو دلت بگیره چیکار می کنی؟! تا حالا گریه کردی! من الان دلم می خواد بشینم فقط گریه کنم... همین که گفتم گریه. خودش اومد. چی؟! گریه..... گاهی وقتا مثل الان گریه خیلی آرام گیان! میروژ گیان، ببخش که مجبور شدی حرفای منو گوش کنی... خدایا منو ببخش!
وبلاگ متولد 25 بهمن 1398 است .