هنر ظریف بی خیالی، تا صفحه 83 ، فصل 5
و اما، فصل 5 ، این فصل پنج حول دو لغت می چرخه: مقصر و مسئول. آیا هر مسئولی ، مقصر هم هست؟ من فکر داشتم هر آدمی که مسئول ، لزوما مقصر هم هست. اما، در واقع این طوری نیست. دارم به این فکر می کنم که چرا وقتی به اتفاق های زندگی نگاه داریم، همیشه دنبال یک مقصر هستیم ؟ بیایم مسئولیت تمام اتفاق هایی که افتاده رو قبول کنیم ، ولی به مقصر کاری نداشته باشیم.
حق انتخاب، کار را برای ما سخت یا لذت بخش می سازه. این که مثلا، من خودم با پای خودم از اداره ای که کار می کردم بیرون بیام خیلی لذت بخش، تا این که مجبور باشم و رئیس بفرمایند: اخراج و تمام. ترجیح می دهم، خودم رئیس خودم باشم.
داستان زندگی ویلیام جیمز برام جالب و خواندنی بود. این آقا با وجود مشکل جسمی از همان بدو تولد، البته وقتی تحت تاثیر نوشته های یک فیلسوف قرار گرفت، یک سال به خودش فرصت داد. دیگر مثل قبل، دنبال مقصر نبود، مسئولیت هر اتفاقی رو قبول کرد و شد پدر روانشناسی آمریکا و یک عالمه کتاب نوشت...
ما نمی تونیم اتفاق هایی که برامون می افته ، اداره کنیم. می تونیم؟ نه نمی تونیم! ولی می تونیم هر اتفاقی که می افته رو هر طوری تفسیر کنیم . نگاه ما و تفسیر ما از هر اتفاق چطوره؟ یک اتفاق هم خوب هم بد. به معیار ما بستگی داره که چطور اتفاق رو بسنجیم. چه بدونیم ، چه ندونیم ، ما در حال انتخابیم.
بعضی وقت ها، یه مشکلاتی هست که ما مسئول آن هستیم، ولی مقصر نه! به فرض، یکی ماشینی رو جایی پارک می کند، یکی تشریف می بره و بچه ای رو می ذاره توی ماشین. اینجا راننده مقصر نیست ولی مسئول هست. این که تصمیم بگیره بچه رو نگه داره یا بذاره گوشه خیابان. یاد سریال دردسرهای عظیم افتادم!

تقصیر مربوط به گذشته و مسئولیت مربوط به حال. مثلا، من این کتاب مارک رو می خونم. اینکه مارک حرف های بیهوده گفته باشد، من مقصر نیستم، ولی مسئولم که درباره مفاهیم نتیجه گیری کنم، یا اصلا کتاب رو نخونم.
وقتی مسئولیت مشکلی رو قبول کنی، اصلاحش می کنی. مسئولیت هر اتفاقی گردن من، ولی تقصر می تواند گردن یکی دیگر باشد. فردی مقصر ناراحتی من هست ولی ، مسئول نیست! این منم که مسئولم خودم رو شاد بسازم .
چه جالب، مارک نویسنده این کتاب ، وبلاگ هم داشته !...
اگر ارزش های تو منطقی نباشه و طبق آن رفتار داشته باشی ، به توانایی هایت آسیب می زنی. مثلا، یکی که وسواس شدید داره طوری که بدون دستکش از خانه بیرون نمی رود . غذایی که می خوره حتما باید خودش درست کند.
یکی که ناقص به دنیا می آد، مقصر نیست، اما مسئول هست که با آن نقصش کنار بیاید.
کنار گذاشتن ارزشی( البته، منظور ارزش اشتباه و نه ارزش صحیح که مثالهای بالاترش ارزش غیر منطقی هست.) که سالها به آن پایبند بودی ، آسان نیست، ولی کار درستیه و ممکن.
پایان فصل 5
+ الان که این پست رو پست ثابت قرار دادم ۲ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۶: ۳۵ صبح. ولی اگر دقّت کنید، می بینید تاریخ نوشته برای سال ۱۴۰۱. آن موقع، کل کتاب رو به صورت تحلیلی خودم خوندم و خیلی جاها نظر خودم رو گفتم حتی از نویسنده کتاب، ایراد هم گرفتم و نوشتم کجا اشتباه می گه! دوست دارم این کتاب رو یه بار دیگه بخونم ببینم تحلیل هام تغییر می کند یا نه! پیشنهاد می کنم خلاصه هایی رو که نوشتم از این کتاب، بخوانید. قسمت برچسب های وبم همین پایین. برچسب هنر ظریف بیخیالی👇
وبلاگ متولد 25 بهمن 1398 است .