به ما یاد دادن که دنبال راه برد_برد باشیم، خودمون رو با نیاز دیگران وفق بدهیم و منطقی باشیم، و مصالحه کنیم.دیدی؟! شنیدی؟ توی معامله می گویند نه قیمتی که شما گفتی، نه ما، و فلان.... اگه برای مثال آدم ربایی که به طرف گفتند ۱۵۰۰۰۰ هزار دلار بدهین و اینا بگویند ،نه قیمتی که تو گفتی، نه ما، بیا حد وسط، مثلا ۱۷۵۰۰۰۰ دلار میدهیم. این برد_ باخت، نه برد_برد، این طرز فکر برد_برد، یعنی گول زدن خود. حفظ همکاری، ایجاد تفاهم، و رابطه دوستانه خوبه، ولی ساده لوح بودن نه! نظر واس اینه که ، مصالحه، بیشتر وقتا یعنی معامله بد. مثلا اگه آدم ربا، پول رو بگیره و فامیل فرد رو آزاد نکند این یعنی معامله بد. سازش ۵۰_۵۰، می دونی مثل چی می ماند؟ مثل اینکه زنی به شوهرش بگوید:با این پیراهن، کفش مشکی بپوش. و شوهر قبول نمی کند و ترجیح می دهد کفش قهوه ای بپوشد، اگر توافق ۵۰_۵۰ کند یعنی یه لنگه کفش مشکی و یه لنگه کفش قهوه ای بپوشد. میشه؟!

مصالحه،مفهومی هست که در روابط و سیاست و هر چیزی شناخته شده است. نظر واس اینه که: اگر مصالحه می کنند به معنی این نیست که کار درستیه، برای این هست که کار آسانی هست و شهرت و اعتبار رو حفظ می کند. سازش می کنند تا در امنیت باشند.

به دنبال توافق نباش .قانون ساده ای هست که میگه : هرگز سازش نکن. راه حل های خلاقانه با کمی خطر، ناراحتی، سردرگمی و درگیری همراهند اما سازش اینا را ندارد.برو به دنبال کار سخت، تا معامله بزرگ بتونی انجام بدهی، مذاکره کننده بزرگ سازش نمی کند!

تا صفحه ۱۴۵

ادامه دارد....

یادداشت: نظر واس برام جالب بود درباره مصالحه! نمی دونم چرا سرعت خواندنم اومده پایین، یعنی تمرکزم کم شده؟!یا که واقعا توی وقت مناسبی، کتاب رو نمی خونم، چرا بعضی وقتا راحت می تونم ۳۰الی۴۰ صفحه در روز بخونم، بعضی وقتا به زور ۲ صفحه رو...امشب شب لیله الرغائب، شب آرزوها، چی آرزو کنم؟!:)