حرفای من با تو....
دل خودمو خوش می کنم به حرفای تو. مگه نگفتی: تو درخواست کن تا من اجابت کنم؟ اون درخواست من باب دلت نیس که تا حالا اجابتش نکردی؟! من دیگه صبرم تموم شده. تحمل ندارم. اصلا نمی خوام تحمل کنم. دیگه نمی تونم. به کی بگم؟
آره! تو از رگ گردنم به من نزدیکتری، این منم که دورم!
خدا؟
دیگه قوی نیستم. از این دنیات، از خودم، از خیلی چیزا دلگیرم... بریدم...
تا همین چن لحظه پیش، سرگردان بودم، یادم افتاد که تو گفتی: نترس! من همیشه با تو هستم، تو رو می بینم و می شنوم. بیا ببین منو. حالمو. خیلی وقتا ازت گله کردم، شکرت هم گفتم، ازت خواهش کردم، التماست کردم که این مشکل منو حل کنی، اما هیچ کاری واسم نکردی. دیگه خواسته های دلم شده رویا واسم. رویا هم ندارم. هیچی ندارم. هیچی. ولی فقط چیزی دارم. تو رو. تو رو هنوز دارم. ببین حال منو. ببین. ولی فقط نبین. وقتی که می بینی یه کاری هم بکن. خیلی از آدما مشکل منو نمی دونن ولی نگاه می کنن و می گذرن. من انتظار دارم تو که خدایی، واسم کاری کنی.
خوبه اجازه میدی باهات حرف بزنم و به حرفام گوش می دی خدا. همین حضورت، باعث آرامش دلم میشه.🥹
دلم آروم میشه اونجا که گفتی: اگه من بخوام به چیزی برسونمت، می رسونمت! کسی هم نمی تونه مانع ام بشه.... وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ.»
کاش می دونستم چی باعث میشه نسبت به من بی توجه باشی؟ یعنی واقعا نسبت به من بی توجهی؟! آره؟! اما من که فقط تو رو رو دارم اگه تو هم رها کنی منو، نابود میشم.... منو رها نکن. یعنی نذار من تو رو رها کنم. تو که هستی این منم که دور میشم.
یاد درد و دلام با تو می افتم، دلم میخنده... یادت میاد چیا بهت گفتم؟ خنده داره. واست تعین می کردم. می گفتم: اول این کارم رو درست کن، بعد اون بهم بده، بعد اون فلان رو. آخه من چقدر حقیرم پیش تو، خداااااااااااا😭😭😭 من حتی بلد نیستم با تو حرف بزنم.
وبلاگ متولد 25 بهمن 1398 است .